اختصاصی کتاب سینما : سالگرد سایت کتاب سینما فرا رسیده است و بدین منظور، کامل ترین و بهترین آرشیو دیالوگهای محبوبترین فیلمهای زندگیم را در یکجا گردآوری کردم. مطمئنا اگر حوصله کنید و تا انتها بخوانید، لذت خواهید برد.
جری به آزگود : تو انگار حالیت نیست؟ ... من یه مردم
آزگود : مرد؟ خب هیچکس کامل نیست!
بعضی ها داغشو دوست دارند
یک شب سلطان بودن بهتر از هزار شب حسرت خوردن است
سلطان کمدی
تو را به یاد خواهم آورد
به عنوان نمادی از فراموشی یک عشق
هیروشیما عشق من
خدا می تونه کوکاکولا رو پپسی کنه... کلید ماشین منو پیدا کنه
پالپ فیکشن
الیزا : می تونم یه داستان برات تعریف کنم ؟
ریک : پایان تعجب آوری داره ؟
الیزا : هنوز پایانش رو نمی دونم .
ریک : بسیار خوب تعریف کن شاید ضمن تعریف کردن پایانی براش پیدا کنیم .
کازابلانکا
والت: فکر می کردم از بلندی می ترسی؟
تراویس: از بلندی نمی ترسم،از سقوط می ترسم.
پاریس تگزاس
تن تن: یه خبر خوب دارم یه خبر بد.
هادوک: خبر بد چیه؟
تن تن: همش یه گلوله داریم.
هادوک: و خبر خوب؟
تن تن: هنوز یه گلوله داریم!
ماجراهای تن تن
میخوای فلسفه منو از زندگی بدونی ؟
بشکن قبل از اینکه شکسته بشی .
در بارانداز
- دو تا خبر برات دارم. یه خبر خوب یه خبر بد.
- بگو : خبر اول اینه که فلج شدی و تا آخر ِ عمر باید رو ویلچر بشینی.
- خبر خوبه چیه؟
- این خبر خوبه بود!
- خبر ِ بد اینه که کسیکه قراره ازت مراقبت کنه منم !
- ماه تلخ -
تا حالا فکر کردی خدا کیه یا چیه؟
بهت میگه نخور اما گرسنگی روبهت میده، بهت میگه دست نزن، ممنوعه، اما درخت و میوه ی ممنوعه رو بوجود میاره.
- وکیل مدافع شیطان -
همیشه تو زندگیت سعی میکنی چیزهای از دست رفته رو به دست بیاری ولی چیزهای بیشتری رو از دست میدی.
- جایی برای پیرمردها نیست -
یه روز یه بارون واقعی میاد و کثافتای توی خیابون رو پاک می کنه
-راننده تاكسي -
یک دزد و سارق وقتی که در حال دزدیدن از خونه ات باشه، چراغ ها رو روشن میذاره؟ نه
ترجیح میده فکر کنی که اون اونجا نیست!...این مثل شیطانه!...ترجیح میده که فکر کنی وجود نداره!!
- The Rite -
ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمی زنه ... چون زنگاشو زده
- سوته دلان -
تواین دوره زمونه مرام و معرفت خیلی کم شده. قیصرخان می دونی چرا؟ ... چون همشو خودت برداشتی
- قیصر -
مادر مرد .... از بس که جان ندارد.
- مادر -
لاکردار اگه بدونی هنوز چقدر دوست دارم
- هامون -
چه دنیای بدی! که من آخرین امید یه کسی ام
- خانه ای روی آب -
- اون حتی نمی دونه تو پسرشی!؟
- من که می فهمم
- جدایی نادر از سیمین -
محبوب من
اندی سرکیس در نقش گالوم ارباب حلقهها
کاش میدونستم چه جوری ترکت کنم
کوهستان بروکبک
سرگرم نشدید! سرگرم نشدید! مگر برای همین اینجا نیامده بودید؟
گلادیاتور
"کدوم بدتره؟ اینکه مثل یک هیولا زندگی کنی، یا مثل یک مرد بمیری؟"
لئوناردو دیکاپریو -جزیره شاتر
"بعضی آدما فقط میخوان دنیا رو در حال سوخته شدن ببینن."
مایکل کین در شوالیه تاریکی
"من میدونم کی هستم. من یکیام که نقش یکی رو بازی میکنه که میخواد یکی رو متقاعد کنه."
رابرت داونی جونیور در گذرگاه شیطان
پدرم یه بار به من گفت که همهٔ ما از خون و رنج به دنیا اومدیم، همین طور شهر بزرگمون. ولیبرای اون عده از ما که تو اون روزهای وحشتناک زندگیکردیم و کشته شدیم، مثل این بود که همهٔ اون چیزایی که میدونستیم از ذهن ها پاک شده بود، همهٔ اون کارایی که کردیم تا شهر مون رو دوباره بسازیم در بقیه دوران اهمیتی نداشت. مثل این که حتی هیچ کس نمیدونست ما یه روزی اینجا بودیم.
لئوناردو دی کاپریو در دار و دستههای نیویورکی
. "یک ایده اصل و اساسی پیدا کنید. این تنها راهیه که من خودم رو از بقیه جدا میکنم. تنها راهیکه برام اهمیت داره."
راسل کرو در یک ذهن زیبا
."هر فردِ تحت فرماندهی من باید پوست از سر 100 نازی بِکَنه و من این سرها رو میخوام. و همهی شما یا پوست از سر 100 نازی مرده میکَنید، یا در حال تلاش میمیرید."
برد پیت در حرامزادههای لعنتی
. "اسم من مکسیموس دسیموس مریدیوس هست. فرمانده ارتش شمال، ژنرال ارتش فلیکس، خدمتگذار وفادار به امپراطور واقعی، مارکوس ارلیوس. پدر پسر کشته شده، شوهر زن کشته شده، و من انتقامم رو خواهم گرفت. در این دنیا یا در دنیای دیگر."
راسل کرو در گلادیاتور
. "بهترین ثروت توی دنیای ورشکستهها، وقتی که با حالا نیستی، درد دلهاییِ که با یکی قسمت میکنی"
فیلیپ سیمور هافمن در تقریبا مشهور
فکر نمیکردم اینطوری تموم شه
- تموم؟ نه، این پایان سفر نیست. مرگ فقط یه راه دیگه ست... راهی که همه ما باید بریم...حجاب خودپرستی از بین میره و بعد میبینی...
- چی؟ گاندولف؟ چی رو میبینی؟
- کرانههای سفید... و فراتر از آن... طلوع گرم خورشید بر دشتهای سبز بیانتها
- خوب، این خیلی هم بد نیست
- نه... نیست"
ارباب حلقهها- بازگشت پادشاه
زندگی هر چقدر هم سخت باشه من این جمله رو هیچوقت فراموش نمیکنم؛ قدرت زیاد، مسئولیت زیاد میاره. این هدیه منه. سرنوشت منه. من کیم؟ من مرد عنکبوتی هستم."
تاوی مگوایر در مرد عنکبوتی
"یک ملیون دلار با حال نیست، میدونی چی باحاله؟ یک میلیارد دلار. این دهن همه رو میبنده."
جاستین تیمبرلیک در شبکه اجتماعی
"من دوبار سکته قلبی کردم، یه بار سقط جنین کردم، موقعی حامله بودم...کوکائین میکشیدم. به جز این، مشکلی ندارم."
آدری تاتو در آملی
عقلتو از دست دادی؟ تو فقط یه بچهای
-من مواد میکشم، آدم کشتم، دزدی کردم، من یه مردم"
متیوس نسترگائلی در شهر خدا
ما میتونیم بقیه عمرمون رو تو اون ساحل زندگی کنیم و وقتی مردیم خودمونو به دریا بندازیم. تو چی فکر میکنی؟
-عالیه، به نظر عالی میاد"
ریچارد گر در بیوفا
بعضی از آدما برای این به دنیا اومدن که کنار رودخونه بشینن، بعضیا از رعد وبرق سکته میکنن، بعضیا موسیقی گوش میکنن، بعضیا هنرمندند، بعضیا شنا میکنن، بعضیا دکمهها رو میشناسن، بعضیا شکسپیر رو میشناسن. بعضیا مادرند و بعضی آدمها میرقصند"
براد پیت در بنجامین باتن
یکی از هیجانانگیزترین اتفاقاتی که برای من میافته وقتیه که کسی رو ملاقات میکنم"
ایتن هاک در پیش از غروب
"مهمترین کشف زندگی من: فقط در معادلات پر رمز و راز عاشقانه ست که هر منطق و دلیلی پیدا میشود"
راسل کرو در یک ذهن زیبا
متاسفم که مادرت رو کشتم دختر کوچولو، ولی وقتی بزرگ شدی، اگر هنوز احساس بدی داشتی، بیا و منو پیدا کن. من منتظرم."
اوما ترومن در بیل را بکش
من میتونم شماره پلاک هر شش ماشین بیرون رو بهت بگم. میتونم بهت بگم که گارسون چپ دستِ و مردی که دم صندوقِ، 215 پوند وزنشه و میدونه چه جوری خودش رو کنترل کنه. میدونم بهترین جا برای پیدا کردن یه تفنگ زیر صندلی راننده کامیون خاکستری که بیرون پارک شده و تو این ارتفاع میتونم نیم مایل بدون توفق بدوم و دستام نلرزه. اما چطور من اینا رو میدونم؟ چه جور میتونم این کارا رو بکنم اما ندونم کیم؟"
مت دیمون در هویت بورن
دو موش کوچک توی یک سطل خامه گیر افتادند، اولی زود تسلیم شد و غرق شد. دومی ول نمیکرد. اینقدر تقلا کرد، تا خامه رو تبدیل به کره کرد و بیرون اومد. آقا، در این لحظه، من اون موش دومام."
کریستوفر واکن در اگه میتونی منو بگیر
*فروردین تصمیم گرفتم خودمو بکشم - چندتا قرصه سفید تو لیوان حل کردم ، بعد یهو تلفن زنگ زد.
*اردیبهشت برای اولین بار بستری شدم ، دکتر به مادرم گفته بود ی هیولا تو سرشه
*خرداد از دانشگاه اخراج شدم هرچند دیگه میلی به موندن هم نداشتم
*تیر یه نامه نوشتم به مادرم ، نوشت الان چندشبه نخوابیدم
*مرداد روز تولدمو خط زدم ، سعی کردم یادم بره ی روزی به دنیا اومدم
*شهریور 2 ماه بود که نخوابیده بودم تو آینه که نگاه میکردم از گوشه ی چشمام کرمای قرمز(منظور نویسنده خون) میزد بیرون
*پاییز گذشت هرزه گردیه بیهوده هر روز
*دی سرد شد ، ی باغ روبروی پنجره ی اتاقم بود ، صدتا کلاغه مرده رو شاخه ها افتاده بودن
*بهمن بلند داد زدم . پنجره رو باز کردم و جیغ زدم ولی هیچکس زنده نبود
*اسفند به خودم گفتم باید یک سال بخوابم اما باز خوابم نبرد .
*فروردین ی اسلحه خریدم ... دوتا گلوله داشت ... یکیش بوی خون میداد
قسمتی از نمایشنامه ی امپرسیون جیغ بنفش / نویسنده : پیام لاریان (از نویسندگان و کارگردانان مستعد شیرازی)
« سرشام گريه نكنيد،غذا را به مردم زهر نكنين. سماور بزرگ و استكان نعلبكي هم به قدر كفايت داريم. راه نيفتين دوره در و همسايه پي ظرف و ظروف.آبروداري كنين بچهها، نه با اسراف. سفره از صفاي ميزبان خرم ميشه،نه از مرصع پلو. حرمت زنيت مادرتون را حفظ كنين. محمد ابراهيم،خيلي ريز نكن مادر،اون وقت ميگن خورشتشون فقط لپه داره و پياز داغ. يه بشقاب بكش بذار كنار مادر،غلامرضا نصف شب گشنهش ميشه. تنگم آب كن واسه جلالالدين،براي محمد ابراهيم زير سيگاري بذار،مراقب باش ماه منير حكما قرصشو بخوره. بيخوابي نزنه به سرش.ببين دادشتون هم چي ميخواد مهيا كنين،سرشب بخوابين بچهها كه بتونين صبح زود پاشين،فردا خيلي كار دارين.» ( مادر - علی حاتمی )
زن به افسر نگهبان گفت:من میخوام شکایتمو پس بگیرم واقعا حوصله دادگاه و درد سر و ین حرفها رو ندارم. این کاغذا رو هم پاره کنید بریزید دور.
افسر نگهبان گفت:نمیشه قانون وظیفه خودشو انجام میده.
زن با تعجب پرسید:وقتی من از شکایتم صرف نظر کردم...
افسر نگهبان گفت:باشه.تکلیف قانون چی میشه؟!
مرد گفت:قانون که شماره مبایل ایشون رو داره.
از داستان شبیه یک هنر یشه ی خارجی. مجموعه داستان غیر قابل چاپ اثر سید مهدی شجاعی
"من بودم ، حاجی نصرت، علی ۵۰۰، ناصر فرصت، آره و اینا خیلی بودیم. کریم آقا مونم بود. کریم؟ کدوم کریم؟ کریم آقل منگول. میشناسیش!!!! آره از ما نه از اونا آره که بریم دوا خوری! تو نمیری ما اصلا تو نخش نبودیم. آره نه گاز دنده دم هتل کوپای دربند امدیم پائین. یکی چپ یکی راست عرق و آبجو جور شد رو تخت نشست بودیم داشتیم میخوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم، سومی رو امدیم بریم بالا آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت برین بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی مهدی تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدیم. این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن دار اومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم رو موتور اومدم سر کوچه مهران بغل این مرغه فروشیه. امدم پائین یه پسر هیکل میزونه اینجوریه زد بهم افتادم تو جوب. گفتم هتته، گفت عفت یکی گذشت تو گوشم، گفتم نامردا دوباره از اولیش یکی محکمتر زد. دست کردم جیبم که برم و بیام دیدم تو مریض خونم. حالا به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آخه خوبیت نداره"
دیالوگ بهمن مفید در فیلم قیصر
گاهی کنار رفیقت در سنگر نشسته ای و از گرسنگی می نالی ، یک لحظه بعد صدای و و و ش ش ش ی می آید و رفیقت به زمین می افتد و گرسنگی دیگر اهمیتی ندارد
بزرگترین هدیه ای که خداوند می تواند به تو ببخشد همین است : درک کردن زندگی ات .... این همان آرامشی است که دنبالش هستیم
مردان جوان به جنگ میروند ، گاهی به خاطر اینکه می خواهند و گاهی به خاطر اینکه مجبورند ...... این مسئله از داستان های غم انگیز و چند شاخه ی زندگی ناشی میشود ، که طی قرن ها ، شجاعت را با بلند کردن دست و بزدلی را با پایین آوردن دست اشتباه گرفته اند
از کتاب : پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید
پدرخوانده : (درجلسه سران خانوادههای مافیایی) : ببینید من یک آدم خرافاتی هستم اگر اتفاقی واسه پسرم بیافته مثلا صاعقه بزنتش یا یه مامور پلیس بهش شلیک کنه یا تو سلولش خودشو حلق آویز کنه انوقت من بعضی از آدمهای تو این جلسه رو مسئول می دونم. این به نفع هیشکی نیست.
هنوز بعد از این همه سال، ابهت این قسمت و بازی فوق العاده مارلون براندو تنمو میلرزونه)
مایکل: پدرم پیشنهادی بهش داد که نتونه رد کنه.
کی آدامز: چه پیشنهادی؟
مایکل: بهش گفت یا باید امضاش پای ورقه باشه یا مغزش!
مایکل: کی تو چه انتظاری از من داری؟ انتظار داری بذارم بری؟ انتظار داری بذارم بچههام رو از من بگیری؟ مگه من رو نمیشناسی؟ مگه نمیدونی این کار غیر ممکنه و من از تمام قدرتم استفاده میکنم تا چنین اتفاقی نیفته؟
مایکل: پدرم با هیچ مرد قدرتمند دیگهای فرق نداشت، هر آدمی با هر قدرتی، مثل رئیس جمهور یا سناتور.
کی آدامز: میدونی چقدر احمقانه حرف میزنی مایکل؟ رئیس جمهورا و سناتورا آدم نمیکشن.
مایکل: اوه! چه کسی آدم نمیکشه کی؟
مایکل: اگه مسئله مهمی توی این زندگی وجود داشته باشه، اگه تاریخ چیزی بهمون یاد داده باشه، اینه که میتونی هر کسی را بکشی.
دون مایکل کورلئونه به کارلو (همسر کانی) : «آه، تو فکر میکنی که میتوانی یک کورلئونه را فریب دهی؟ زود باش، نترس. حرف بزن، تو فکر میکنی که من خواهرم را بیوه می کنم؟ من پدرخوانده پسرت هستم، کارلو… تو از تجارت خانوانده اخراج میشوی، این سزای توست. تو را با یک پرواز به لاس وگاس میفرستم، میخواهم که آنجا بمانی؛ میفهمی؟ فقط به من نگو که بیگناهی. فقط به من نگو بیگناهی، چون به شعورم توهین میکنی، و این خیلی عصبانیم میکنه. حالا بگو کی با تو تماس گرفت؟ تاتاجلیا یا بارزینی؟
صورتزخمی:
از زبان تونی مونتانا:من تونی مونتانام؛ زندونی سیاسی از کوبا؛ و همین حالا حقوق بشر لعنتیام رو میخوام، همونجور که رئیس جمهور جیمی کارتر میگه!»
«من همیشه راست میگم حتی زمانی که دروغ میگم.»
«من کمونیستها رو برای تفریح میکشم، اما برای گرین کارت، من اونا را خیلی خوب جِر میدم!»
«میدونی چیه؟ من ترتیبت رو میدم! نظرت در این مورد چیه؟!»
«تو این کشور اول پول بدست میاری، بعد قدرت، بعد زن!»
سامان: سحابي اسكيمو هم خيلي ديدن داره. قشنگترين قبرستونيه كه تو عمرم ديدم!
دكتر (نسرين) : قبرستون؟
سامان: آره... سحابي هم محل تولد، هم محل مرگ ستاره هاس. همشون برميگردن به همون جايي كه ازش متولد شدن
نسرين:مو نميدونستوم ستاره ها هم ميميرن!
سامان: همشون ميميرن. خيلي از ستاره هايي كه الان ما مي بينيم شايد ميليون ها سال پيش مردن ولي به خاطر مسافتي كه ما باشون داريم هنوز داريم اونا رو مي بينيم
نسرين:يعني اينقدر دورن؟
سامان: خيلي دور، خيلي نزديك. وقتي با دنياي خودمون مقايسه كنيم خيلي دورن. اما اگه با كهكشاناي ديگه مقايسه كنيم تازه ميفهميم چقدر به ما نزديكن و ما خبر نداريم
خيلي دور خيلي نزديك
فيلم گاو خوني :
بهرام رادان همه ي نوشته هاشو پاره مي كنه و ميريزه تو زاينده رود بعدش مي گه
" خواستم سرم رو از هرچي فكر و خيال و از هر چي نميشه ديد و شنيد و بو كرد و دست زد
خالي كنم ! ديگه بسم بود . "
يه جايي ديگه هم عزت الله انتظامي با پسرش كه بهرام رادان باشه و هم اتاقي پسرش صحبت مي كنه
هم اتاقيه ميگه : يادمه گفتيد قدر جووني خودتون رو بدونيد آدم تا سي چل سالگي تو سربالاييه بعد مي افته
تو سر پاييني بعدم گفتيد من حالا تو سر پاييني ام "
بعد بهرام رادان ميگه ( مشخص نيست پدرش مرده ست يا زنده زمان تو فيلم يه جورايي بهم ريخته بهرام
رادان فك مي كنه اون روحه پدرشه در حاليكه پدر ميگه من زنده ام ) الان كجايي بابا ؟!!!
ميگه : الان تو راه صافم نه سربالايي نه سر پاييني !
هم اتاقي ميگه : دلتون مي خواست تو همون سرازيري خودتون بوديد ؟!!!
ميگه : دلم مي خواست تو سربالايي بودم فقط سر بالايي سرپاييني به درد نمي خوره !!
اينم يه بخشي از مكالمه ي بهرام رادان و عزت الله انتظامي توي خواب ( تو اين فيلم معلوم نيست كي
بيداري كي خواب ؟!! )
بهرام رادان خواب مي بينه كه داره با پدرش با يه قايق به سمت گاو خوني ميره
رادان : باتلاق كه ديدن نداره
انتظامي : چه طور ديدن نداره پسرم همه ي زندگي ما تو همين باتلاقه !! هست و نيست ما دار و ندار ما
ريخته تو اين باتلاق ؟!! اون وقت تو مي گي برگرديم ؟!!
رادان : گفتم حالا خودمون هم داريم مي ريم اين تو !!
انتظامي : گفت نترس پسرم اين كاري بود كه بايد مي كرديم دير يا زود فرقي نمي كرد !
"در بروژ ":
شماره یک: چرا شما وقتی که من زنگ میزنم در هتل لعنتی نیستین. شماره دو: چرا هتل لعنتی
تلفن لعنتی داره اما پیغامگیر لعنتی نداره و مجبور شدم که پیغاممو به هتل دار لعنتی بدم. شماره
سه: شما لعنتیا بهتره فردا شب هر وقت منِ لعنتی زنگ میزنم در اتاق لعنتیتون باشین. لعنتی
دارم به شما میگم .
من خودم رو وقف مسيح كردم و اون عوضش یه ماشین به من داد تا باهاش بزنم یه مرد و
دختراش رو بکشم اون (مسیح) حتی توانایی موندن و کمک کردن به اونها رو به من نداد مسیح به
من خیانت کرد هیچ جهنمی در کار نیست و جهنم همینجا تو سر منه "
21 گرم :
" مگه ما چند بار به دنیا میآییم، مگه ما چند بار از اين دنیا میریم؟ میگن درست لحظه ي
مرگ 21 گرم از وزن آدمي كه داره میمیره، کم میشه. مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟ مگه چی
از ما کم میشه؟ مگه چی میشه اگه ما 21 گرمو از دست بدیم؟ با رفتن اون چی میشه؟ مگه
چقدر ارزش داره؟ 21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی وزن یک مرغ مگس خوار…یه تیکه شکلات 21
گرم چقدر وزن داره؟
این 21 گرم که از ما کم میشه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟
وزن “بودن” و “هستی” ما چقدره؟ 21 گرم "
يه ديالوگ هم از يه فيلم نه چندان مشهوري يادم مي ياد فك كنم اسمش evening بود
مي گفت : " ما همه مون آدماي عجيبي هستيم اما آخرشم هيچي نمي شيم !!"
مدتی طولانی بین دیوار های شیشه ای راه رفتیم . هنوز مدادم را بدست داشتم . مرا کنار دری نگه داشت . وارد اتاق تاریک و قرمز رنگی شدیم جایی که در ان طرح اندام اشخاص به چشم میخورد و پیرمرد چاقی که در طشت لعاب داری فرو رفته بود انتظارم را می کشید .
-چرا از برادرانتان تنفر دارید ؟
-از انها نفرت ندارم . برایم بی اهمیتند . به غیر از چند تایشان .
-شما از انها متنفرید بی چون و چرا.. ... چون میخواهید انها را بکشید .
-اشتباه است . من ....
-ساکت شوید . کسانی که نخواهند به برادرانشان کمک کنند. می خواهند انها را بکشند. این بدیهی است .
انها شما را دوست دارند چرا جوابگوی علاقه انها نیستید ؟
-من که انها را نمی شناسم چطور می توانم دوستشان داشته باشم ؟
-کسی که واقعا دوست بدارد. این دوست داشتن را بدون تبعیضی انجام میدهد . دوست داشتن کسی که ادم بشناسدش هیچ مزیتی ندارد هیچ .شما چرا کسی را دوست میدارید ؟
-برای اینکه ازش خوشم میاید .
-شما را شیفته می کند ؟
-نه. خوشم می اید. همانطور که هست.
-نمی فهمم !
-او کاری میکند که من ان کار را تحسین میکنم و من کسی را که کار تحسین امیز می کند دوست دارم .
-شما دارید بدترین و کریه ترین کفر موجود را اظهار می کنید . گفتید که باید لایق عشق شما باشد .
به من اشاره کرد که از دری که وارد شده ام خارج شوم . خودم را در اتاقی یافتم از این دقیقه وقایع در هم و بر هم شدند و من غیر از مقداری خاطره مبهم چیزی بیاد نمی اورم ....
میرا . نوشته کریستوفر فرانک - تر جمه لیلی گلستان .
مرتضی: جون ...! جون...! چه کفتری! می ارزه به صد تا سیم دم سیاه و سرور و کله قرمز... نشونم داره... شستشم زدن... جون ...!
بی بی: حیا کن پسر ... اون خدا بیامرز سرش تو کار و کاسبی بود که تو سالی به دوازده ماه بی کاری و بی عار... برو از دائیت یاد بگیر... ببین چطور بعد از یه عمر یللی و تللی سرش به سنگ خورد و رفت پی کار و زندگی... دو سال نیست که دل به کار داده... توپ داغونش نمی کنه... به فاطمه زهرا یه روزی سرت به سنگ می خوره که نه راه پس داری و نه راه پیش ... آخه کفترم شد زندگی...؟ کفترم شد نون و آب...؟ پسرای خدیجه رختشور بایست بشن معتمد محل... اونقت نوه امیر دیوان بشه کفتر باز ...
مرتضی: بچه حلال زاده به دائیش می ره ...
بی بی: نه خیر ... انگار با دیفالم ... روتو برم ... آقا به روی مبارکشم نمیاره ... پرش بده بره ... این صاب مرده رو پرش بده بره ...
مرتضی: نمیشه پرش داد ... باهاس اول جلدش کنم ...
بی بی: خیلی کفترات کم بودن یه بارکی همه خونه رو بکن سعله ...!
مرتضی: این یه چیز دیگه س بی بی ... همه کفترام یه طرف ... این یه طرف ... بی بی این طوقیه ... طوقی ...
بی بی ( با ترس و تعجب ): طوقی ...؟
[ طوقی - علی حاتمی ]
مواظب باش چی آرزو میکنی چون ممکنه برآورده بشه.
اگر میدونستم سرنوشت ماهارو کی می بافه ازش می خواستم واسه منو کلا بشکافه.
خانه ای روی آب
آیین چراغ خاموشی نیست.
به تعداد آدم های دنیا راهست برای رسیدن به خدا
مارمولک
خدا بزرگتر از اونه که بشه باگناه کردن ازش دورشد
زیر نور ماه
حاج کاظم:تو میدونی وقتی یه گردان بره یه گروهبان خط برگرده یعنی چی؟یه گروهبان بره یه دسته برگرده یعنی چی؟یه دسته بره یه نفر برگرده یعنی چی؟
عباس:وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعمون کار می کردیم با تراکتور...وقتی هم که جنگ تموم شد برگشتیم همون مزرعه بی تراکتور
آژانس شیشه ای
کاش این دنیا هم مثل جعبه موسیقی بود.همه صداها آهنگ بودند همه حرف ها ترانه
دلشدگان
لئون
لئون : صحبت کردن با تو یه فایده خیلی بزرگ داره سوآنا. گر چه خیلی چیزا از آدم میپرسی ولی انتظار هیچ جوابی نداری.
نینوچکا . ارنست لوبیچ
جك لمون | شیرینی شانس
ازدواج هم چیز مسخره ایه. مثل وقتیه كه آدم تو ارتشه. با وجودی كه همه ناراضین ولی بازم بعضیا داوطلبانه واردش میشن. :-2-06-:
درخشش ابدی یك ذهن پاك
كلمنتاین: بعضی وقتها فكر می كنم مردم نمی فهمن كه بچه بودن چقدر تنهایی داره.
درخشش ابدی یك ذهن پاك
جول: چرا هر زنی كه یه ذره بهم توجه نشون می ده، عاشقش می شم.
امیلیانو زاپاتا
- عشق رو تنها با عشق میشه خرید.
كلمنتاین
- تو كه می دونی من بی فكرم.
بانی و کلاید
بانی: این ماشین که مال ما نیست ..
کلاید: چرا، هست ...
بانی: اما ما با اون یکی اومدیم ...
کلاید : خوب دلیلی نداره که با همونم برگردیم:-2-06-:
کازابلانکا
ریک: این اسلحه رو مستقیما به سمت قلبت نشونه گرفتم.
رنو: اونجا سختترین جای بدنمه!
دیالوگ رناتو (که حالا بزرگ شده و همسر دارد ) در صحنه پایانی فیلم كه سوار بر دوچرخه اش نشسته و رفتن مالنا را می نگرد شنیدنی است:
- زمان گذشت و من در این مدت عاشق زن های زیادی شدم . هنگامی که رابطه صمیمانه ای با آنها داشتم و آن ها سوال می کردند آیا بعدها نیز آن ها را به یاد خواهم آورد من به آن ها می گفتم آری . اما تنها کسی که هیچ وقت او را فراموش نمی کنم تنها کسی است که این سوال را از من نپرسید و او کسی نبود جز مالنا.
بعضی ها داغشو دوست دارن
- مهم نیست چقدر منتظر باشی. مهم اینه كه منتظر چه كسی باشی.
کازابلانکا
ایلزا : یه فرانک بهت میدم اگه بگی به چی فکر میکنی!
ریک : تو آمریکا برای افکار فقط یه پنی میدن. به نظرم چیزی در همین حدود هم بیشتر ارزش ندارن!
لئون
ماتیلدا : زندگی فقط وقتی بچه ای اینقدر بده یا همیشه همینطوره؟
لئون: نه همیشه همینطوره! :-2-39-:
بوچ کسیدی و ساندانس کید
فکر می کنی به اندازه کافی دینامیت کار گذاشته بودی بوچ؟
سینما پارادیزو
آلفردو: من همیشه به بچه هام سفارش می کنم که در انتخاب دوست دقت کنن.
سالواتوره [با تعجب]: ولی تو که بچه نداری!
آلفردو: خیلی خب! وقتی بچه دار شدم این نصیحت رو بهشون می کنم!
کازابلانکا
رنو: محض رضای خدا چه چیزی تو رو به کازابلانکا کشونده؟
ریک: به خاطر سلامتیم. من برای آب کازابلانکا اومدم اینجا.
رنو: آب؟ چه آبی؟ ما توی بیابون هستیم.
ریک: بهم اطلاعات غلط دادن!
ریچارد برتن | چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد ( 1966)
- تو ذهن من ، درست تا بیخ گلویت تو سیمان مدفون شده ای ، نه ، تا بیخ دماغ ، این طوری خیلی بی سروصداتره
کلارک گیبل و ویوین لی | برباد رفته (1939)
- آقا شما یک جنتلمن نیستید!
- سرکار هم یک خانم نیستید.
چک لمون و والتر ماتائو | زوج عوضی
- یعنی به عبارت دیگه منو از خونه می اندازی بیرون؟
- «به عبارت دیگه نه» ، خود عبارت.
چارلز لاتن | شاهدی برای تعقیب 1957
- اگر می دونستم اینقدر پرحرفی هیچوقت از کما بیرون نمیومدم
والتر ماتائو به جک لمون | زوج عوضی 1968
- تقریباً همون قدر که تو دوستم داری، دوستت دارم
گرترود مایکل و می وست | من فرشته نیستم 1933
- گمون نمی کنم به ازدواج اعتقاد داشته باشی
- فقط به عنوان آخرین راه چاره
کوین اسپیسی | هفت
- اگه بخواي توجه مردم رو جلب كني؛ نمي توني فقط بزني رو شونشون، بايد با يه پتك بزني تو سرشون.
راک هادسن | سپتامبر بیا
- انسان تنها جانوریه که اون قدر باهوشه که میتونه عمارتی مثل امپایر استیت بسازه واون قدر احمقه که خودشو رو از اون بالا میندازه پایین
نیکلاس کیج در بعدی :
- وقتی آینده رو نگاه می کنی، تغییر می کنه، چون نگاش کردی...
هنری فاندا در نقش تام جود | خوشه های خشم
توی تاریکی همه جا خواهم بود. مرا همه جا خواهی یافت. هرکجا که نگاه می کنی، هرکجا که مبارزه ای در جریان است، هرکجا که لقمه ای نانی برای مردم گرسنه است. من انجا خواهم بود. هرکجا که پاسبانی آدم بدبختی را کتک می زند، آنجاخواهم بود. هر کجا آدم هایی از فرط رنج و خشم دیوانه شده اند. آنجا خواهم بود. آنجا که بچه ها می خندند و یا گرسنه اند و می دانند که شامشان آماده است و هر کجا مردم درحال خوردن چیزهایی هستند که از این ور آن ور جمع می کنند و در خانه هایی زندگی می کنند که خود ساخته اند، درآنجا نیز خواهم بود.
مارلون براندودر نقش تری مالوی | در بارانداز
- می تونستم برای خودم یه قهرمان باشم واسه ی خودم کسی باشم به جای احمق هالویی که الان هستم.
والتر بروکس در نقش آقای مک گوایر به داستین هافمن | گرا جوئیت (فارغ التحصیل)
- فقط می خواستم یه کلمه بهت بگم... فقط یه کلمه ... پلاستیک
زودیاک
- از کشتن آدما لذت می برم، چون خیلی کیف میده، از کشتن حیوونات وحشی تو جنگل بیشتر حال میده، چون انسان وحشی ترین موجود روی زمینه که دست به قتل می زنه. برای من کشتن یه تجربه ی هیجان انگیزه. بهترین قسمت این کار بعد از مرگ منه. من در بهشت دوباره متولد میشم و تمام کسانی را که کشته ام در بهشت برده من خواهند بود.
کلینت استود | خوب-بد-زشت
- خدا دور و بر ما نیست چون از احمق ها بدش می آد.
لئون
- گه یه وقت آدم بکشی شبها مجبوری با چشم باز بخوابی !
آنتونی هاپکینز | نیکسون
- فقط وقتی ته یه دره باشی می تونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه، شکوه منده!
رابین و هفت دزد
- از بیگ جیم توی زندگی خیلی چیزها یادگرفتم. بچه که بودم موقع دزدیدن قالپاق ماشینش مچ منو گرفت و گفت پسر جون قالپاق رو بلند نکن، ماشینو بدزد.
اسپارتاکوس
- یکی از مشکلات نجیب زاده بودن اینه که وقت و بی وقت مجبور می شی مث آدم رفتار کنی!
ساعت ها
لئونارد میگه این پایانه تمدنه وقتی کسی رو واسه ساعت 4 دعوت میکنی و اون ساعت 2:30 میاد.
پدرخوانده یک
مایکل (ال پاچینو) به کارلو میگه :
- راستش رو به من بگو کارلو ! چون اگه دروغ بگی احساس می کنم که به شعورم توهین می شه !
lucky number slevin
پدرم بهم گفت اگه یک نفر برای بار اول بهت گفت اسب ، بزن دهنشو سرویس کن اگه واسه بار دوم گفت اسب، بهش بگو عوضی اما اگر برای بار سوم گفت اسب، وقتشه که بری برای خودت یه زین بخری!
ارباب جنگ
- تو دنیا نزدیک 550 میلیون سلاح گرم وجود داره یعنی به ازای هر 12 نفر یک سلاح وجود داره حالا سوال اینه که ما 11 تای دیگه رو چه جوری مسلح کنیم؟

گلادیاتور
- یادمه یه کسی به من گفت مرگ همیشه به تو لبخند میزنه و تنها کاری که تو می تونی در مقابل اون انجام بدی اینه که تو هم به مرگ لبخند بزنی.
رابرت دنیرو | راننده تاکسی
- از خدا به خاطر بارون متشکرم چون آشغالای تو پیاده رو رو میشوره.
آل پاچینو | 88 دقیقه
- من فهمیدم که گذشت زمان باعث التیام زخم نمیشه، با وجود این در بهترین حالت دردش رو کم و کمتر میکنه.
برادر خورشید خواهر ماه
فرانچسکو: ما یه زمانی به کلمات اعتقاد داشتیم.
تام هنکس | نجات سربازان رایان
- ما اینجا نیستیم که کار درست (خوب) رو انجام بدیم ، ما اینجاییم تا از دستورات لعنتی اطاعت کنیم!
ایو آردن | زنها در باد
- اگر می خوای خبری زود به گوش این و اون برسه تلفن کن ، تلگراف بزن ، یا به یه زن بگو !
سلطان کمدی | مارتین اسکورسیسی
- یک شب سلطان بودن بهتر از هزار شب حسرت خوردن است.
خوب, بد, زشت | سرجیو لئونه
آدما دو دسته اند: یکی اونایی که اسلحه دستشونه
یکی هم اونهایی که بیل دستشونه و زمین رو می کنند!!
دسته ی سیسیلی ها | هانری ورنوی
- می دونی بارِ اول برای چی تیراندازی کردم؟ برای اینکه یه نفر با وجود هفت تیر بزرگم پامو لگد کرد!
شب | آنتونیونی
- به عشق در اولين نگاه اعتقاد داري؟
- نمي دونم ولي باعث صرفه جويي در وقت ميشه.
ربه کا | آلفرد هیچکاک
- ازت میخوام که با من ازدواج کنی، تو کوچولوی احمق.
فارست گامپ | رابرت زمه کیس
- ممکنه من یه احمق باشم، اما بی شعور نیستم.
بن هور | ویلیام وایلر
- شما میتوانید جمجمه یک مرد را بشکنید. میتوانید او را دستگیر کنید. میتوانید او را درون سیاهچال بیندازید. اما چطور میتوانید اتفاقاتی که در حال وقوع است را کنترل کنید؟ چطور میتوانید با یک فکر بجنگید؟

ویل اسمیت در هیچ :
- مهم نيست چيه، کيه يا چه وقتيه. هر مردي ميتونه هر زني رو تور کنه. فقط تور مناسب لازم داره
پدرخوانده
به مایک بگو فقط برای کار بود ... همیشه دوستش داشتم
راننده تاکسی
- پدرم رو دیروز به جرم جاسوسی انداختن زندان. من هم الان به خاطر رانندگی در حال مستی دارن می اندازن زندان. اصلا همه خانواده برن زندان ... چه اهمیتی داره !
دشمن پشت دروازه ها
- انسان ، تا وقتی هست ، یه انسانه. همیشه چیزی هست برای حسادت کردن، حتی یه لبخند.
صورت زخمی
صورت زخمی آل پاچینو (تونی مونتانا) را دی پالما کارگردانی کرد. نویسندگی آن هم بر عهده ی الیور استون بود. تونی مونتانا قاچاقچی و قاتلی بود که با طلوع کاسترو در کوبا به آمریکا پناه برد…
تونی مونتانا: من همیشه حقیقت رو میگم. حتی زمانی که دروغ میگم.
تونی مونتانا: میخوای سر به سر من بذاری؟ باشه. میخوای بد بازی کنی؟ باشه. به دوست کوچکم سلام بگو
[تونی شلیک می کند]
وقتی که سوسا برای تونی یک قاتل میفرستد تا یک پلیس مزاحم را با بمب گذاری در ماشینش به قتل برساند. تونی همراهی می کند اما متوجه می شود که فرزند و همسر آن پلیس هم در ماشین هستند...]
تونی مونتانا: شرط می بندم که احساس خوبی بهت دست میده، ها؟ شرط می بندم که احساس خوبی بهت دست میده وقتیکه یه مادر و بچه هاش رو میکشی، ها، شرط می بندم که احساس بزرگ بودن می کنی…
آلبرتو: خفه شو!
تونی مونتانا: …مثلا، اینکه مرد بزرگی هستی. خب! لعنت به تو. فکر کردی من کی هستم؟ فکر کردی منم دو بچه و یک زن رو میکشم؟ لعنت به اون! من به یه همچین افتضاحی در زندگیم احتیاج ندارم.
[آلبرتو انگشتش را برای فشردن دکمه ی بمب آماده می کند]
تونی مونتانا: تو مُردی بی همه چیز!
[تونی به سر آلبرتو شلیک می کند]
تونی مونتانا: چی فکر کردی، ها؟ چی فکر کردی، منم یه کرم لعنتی مثل تو هستم؟ بهت گفتم، مرد، بهت گفتم! سر به سر من نذار! من بهت گفتم، بچه های لعنتی، نه! نه، ولی تو گوش نکردی، چرا، توی احمق لعنتی، حالا به خودت نگاه کن.
فرانک لوپز: تونی، منو نکش، خواهش می کنم!
تونی مونتانا: من نمیخوام بکشمت.
فرانک لوپز: اوه خدا! متشکرم! متشکرم!
[تونی به Manny (دوست خودش) نگاه می کند]
تونی مونتانا: Monaolo، به این لعنتی شلیک کن!
[وقتی که اوضاع تونی رو به راه می شود به خانه ی مادرش می رود که به سختی همراه خواهرش زندگی می کند...]
مادر تونی: پسر؟ ایکاش یکیش رو داشتم! اون یه ولگرده! اون یه ولگرد بود و الان هم یه ولگرده! فکر کردی کی هستی، ها؟ ما یک کلمه هم از تو در این ۵ سال نشنیدیم. یک باره اینجا ظاهر شدی و پولت رو به رُخ ما میکشی؟ فکر کردی می تونی با پولت من رو بخری؟
تونی مونتانا: بیخیال، مامان.
مادر تونی: فکر کردی با لباس باحالت می تونی بیای اینجا و به خرج ما جُک بگی؟
تونی مونتانا: مامان، نمی دونی چی داری می گی.
مادر تونی: نه من اون نیستم، آنتونیو! این روشی نیست که جینا [خواهرت] رو بزرگ کردم. تو نمی تونی نابودش کنی. دیگه نمی خوام در این خونه باشی! نمی خوام اطراف جینا پیدات بشه! پس یالا، برو بیرون! و این پولهای کثیف رو هم بگیر! بوی گند میده!
[تونی پول های پرت شده به سمتش را جمع کرده و از خانه بیرون می رود
شریک جرم
مکس : اولین باره که میای لس آنجلس ؟
وینسنت : نه ، بذار حقیقت رو بهت بگم ، هر بار که پامو تو این خراب شده میذارم لحظه شماری میکنم که ازش برم بیرون ، خیلی بی در و پیکره ، میفهمی ؟ من اینجوری حس میکنم ، تو چی دوستش داری ؟
-: اینجا شهر منه .
-: -میلیون جمعیت . اینجا پنجمین اقتصاد برتر رو در جهان داره و هیچ کس اون یکی رو نمیشناسه . تو روزنامه در مورد اون مرده خوندم که سوار متروی لس آنجلس شده بود و مرد.
-:اوه
-: شیش ساعت سوار مترو داشت تو شهر میگشت و هیشکی نفهمیده بود داره دوره لس آنجلس تشییع جنازه میشه ، مردم سوار میشدند و کنارش میشستند و پیاده میشدند . هیچکس متوجه نشد.
مکس : اون ... اون از بالا افتاد روی تاکسی ... اون افتاد ... از اون بالا افتاد روی تاکسی لعنتی من ، اه ... فکر کنم مرده باشه !
وینسنت : حدست درسته 
-: تو اونو کشتی ؟
-: نه ، من فقط بهش شلیک کردم . گلوله و سقوط اونو کشتند
مکس : خوب ، اون با تو چی کار کرده بود ؟
وینسنت : چی ؟
-:اون با تو چیکار کرده بود
-: هیچی ، امشب اولین بار بود که میدیدمش .
-: اولین ملاقاتتون بود و تو انو اونجوری کشتی ؟
-: چیه ؟ مگه من فقط باید آدمایی که قبلا دیدم رو بکشم ؟
وینسنت:مکس ، شش میلیارد نفر تو این کره داره زندگی میکنند ، اون وقت تو داری به خاطر یه آدم چاق خودخوری میکنی ؟
مکس : خب اون کی بود ؟
-: واسه چی میخوای بدونی ؟ تا به حال اسم رواندا به گوشت خورده .
-: آره ، میدونم کجاست
-: خب ، یه روز غروب نشده ده ها هزار نفر کشته شدند . بعد ناگازاکی و هیروشیما این سریع ترین قتل عام بود . آب تو دلت تکون خورد ؟ مکس ؟
-: چی ؟
-: تو عضو عفو بین الملل ، آکسفام ، نجات نهنگ ها ، صلح سبز یا چیزی مثه اینا شدی ؟ نه . من یه خیکی لس آنجلسی رو کشتم و تو غمباد گرفتی .
-: هی ، من هیچ کدوم از اون رواندایی ها رو نمیشناختم .
-: اون یارو که تو صندوق عقبه رو هم نمیشناسی
وینسنت : یکی سوار مترو میشه و میمیره ، فکر کردی کسی متوجه میشه ؟
چند تا دیالوگ از فیلم saw
"کافیه. دیگه خسته شدم بعضی از مردم ارزش بدنی که اشغال کردند ندارند"
"من میخوام یک بازی ترتیب بدم و باید قوانین را رعایت کنی"
""غریزتون میگه فقط به فکر کمک به خودتون باشید و خودتونو نجات بدید ولی من میگم عکس غریزه عمل کنین.""
" من کسی رو نمیکشم من قربانیان رو در بین دو راهی مرگ و زندگی قرار میدم من به اونها فرصت انتخاب یک راه میدم تا بتوانند زنده بمانند."
" چقدر حاضری خون بریزی تا زنده بمونی"
"جیگسا خطاب به اماندا: وقتی متوجه میشی دلیلی برای زنده بودن هست دلیلی برای مرگ یا خودکشی خودت پیدا نمیکنی
جیگسا: برای هرکس که میدونه چه زمانی میمیره همه چیز رنگ خودشو از دست میده حتی طعم یک لیوان اب"
حالا براي اينكه زنده بموني بايد ظاهرت رو با زشتي درونت مطابق كني!
قیصر | مسعود کیمیایی
قیصر (بهروز وثوقی) : احترامت واجبه خان دایی ، اما حرف از مردی و مردونگی نزن که حالم به هم میخوره ... سه دفعه که آفتاب بیفته روی اون دیوار ، مردم یادشون میره که ما چی بودیم و چی کردیم ، خان دایی ...
مادر | علی حاتمی
محمدابراهیم (محمدعلی کشاورز) : خورشید دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نمیشه ، مهتابیش اضطراریه ، دوساعته باتریش سهست ، بذارین حال کنه این دمای آخر ، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافیه بازیه فیناله ، آجیل مشگل گشاشم پنالتیه ، گیرم اینجور وجودا ، موتورشون رولز رویسه ، تخته گازم نرفتن سربالایی زندگی رو ، دینامشون هم وصله به برق توکل ، اینه که حکمتش پنالتیه ، یه شوت سنگین گله ، گلشم تاج گله !
قرمز | فریدون جیرانی
ناصر ملک (محمدرضا فروتن) : بازم میزنمش حاج آقا ... زنی که با مردای غریبه بگو بخند راه بندازه ... جلوی مردای غریبه رژه بره ... نیششو واکنه ... حقشه کتک بخوره ...
اعتراض | مسعود کیمیایی
امیرعلی (داریوش ارجمند) : این دفعه مثل همیشه نیست ، گوشاتو باز کن ... فقط یه دفعه بیای تو حرفم ، جنازهتم پشیمون میشه ... به ردیف از اول میگم ...
آدم برفی | داوود میرباقری
اسی (داریوش ارجمند) : مارک کجایی ؟
عباس (اکبر عبدی) : حول و حوش نواب .
اسی : نوابت هم خوبه آق کمال ، خوش اومدی .
عباس : اسمم عباسه ، فامیلیمم خاکپوره .
اسی : اسمت مراد ماست ، فامیلیت مرام ما .
کمال الملک | علی حاتمی
عضدالملک (هوشنگ بهشتی) : ان شاالله که سال آینده این باغبان پیر خدمتگزار ، توفیق تقدیم نهال بومندی دیگری داشته باشد .
ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی) : امیدوار نباش ، مدرسه ی هنر مزرعه ی بلال نیست آقا ، که هر سال محصول بهتری داشته باشد . در کواکب آسمان هم یکی میشود ستاره ی درخشان ، الباقی سوسو میزنند .
گوزنها | مسعود کیمیایی
سیدرسول (بهروز وثوقی) : دستت رو من بلند نشه ... من میگم نوکرتم ، غلومتم ... اصغر ، مردی گفتن ، نامردی گفتن ، من خیلی پای تو وایسادم . یادت هست ؟
کندو | فریدون گله
ابی (بهروز وثوقی) : اینجا خونه ی آخره ... همه اینجان ... غربتی های کوچه ی مهران ، بستنی فروش قدیمی ... آقاحسینی ، من حکت رو می خونم .
باران | مجید مجیدی
لطیف (حسین عابدینی) : بابا چی کار میکنی ؟ اون سنگینه ! پشت کن ، پشت کن ، خم شو ، یه کم عقب بیا ... چند روز بار بکشی عادت می کنی ، اونوقت از قاطر هم بهتر میتونی بار ببری .
آژانس شیشه ای | ابراهیم حاتمی کیا
سلحشور (رضا کیانیان) : دوره ات گذشته مربی !
سوته دلان | علی حاتمی
حبیب ظروفچی (جمشید مشایخی) : تنگ دوغ تراش ، ساده ، الوار ، مختلط ، بیست تا ... وزیری ، دوری ، دوازده تا ... ورشو مغز سفید ، چهار تا ... حاج ممد حسنی ، چهار تا ... گلدون دهنه اژدری ، بیست و پنج تا ... میرزا خوری ، دوسکومی ، خنچه ، فرش کرمان زمینه لاکی ، قاب قرآنی سه و چهار ، دوازده تخته ...
سگ کشی | بهرام بیضایی
گلرخ کمالی (مژده شمسایی) : با زخم باید ساخت ؛ طول میکشه ولی خوب میشه!
کمال الملک | علی حاتمی
کامران میرزا (پرویز پورحسینی) : رحم کنید قبله ی عالم ... اگر میا جهان گشای شاه بابا به گرفتن تاج و تخت امپراتور روس تعلق یافته ، با اشارت ابرو به جان نثار بفرمایید تا غلام پیشکش کند . تیغی که به کمر امیر حربتان بسته اید شمشیر عباس میرزاست .
ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی) : خاک بر سرت حاکم تهران ! الحق این لطفی که به تو شد ، توهینی بود به عباس میرزا .
بوی پیراهن یوسف | ابراهیم حاتمی کیا
دایی غفور (علی نصیریان) : من این حرفا رو چرا باید اینجا بگم یوسف ... منی که میدونم اینجا نیستی ... خودتو به من نشون بده ، تو کجایی ؟ تو شکم کوسه؟ من با این دل چه کنم ؟ دیگه وقتش شده که بزنم تو گوشت !
گاوخونی | بهروز افخمی
راوی (بهرام رادان) : بابا ! راس میگن که مادر از دست تو دق کرد و مرد ؟
پدر (عزت الله انتظامی) : نه . من از دست مادرت دق کردم .
راوی : ولی وقتی که تو مردی مادرم زنده نبود .
پدر : زنده نبود ، ولی من هر شب خوابشو میدیدم .
روای : منم هر شب خواب تو رو میبینم .
پدر : پس بپا دق نکنی .
هامون | داریوش مهرجویی
حمید هامون (خسرو شکیبایی) : این زن ، این زن سهم منه ، حق منه ، عشق منه ، طلاق نمیدم...
مارکولک | کمال تبریزی
رضا (پرویز پرستویی) : تو عزیز دلمی دل انگیز ... اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود. :-2-06-:
حسن کچل | علی حاتمی
صدای شهر فرنگی (مرتضا احمدی) : ... شبا مهتابی بود ، روزا آفتابی بود ، حالی بود حالی بود ، نونی بود آبی بود ، نون گندم مال مردم اگه بود ، نمیرفت از گلو پایین به خدا ... قصه ای بود ، قصه ی کک به تنور ، نوش آفرین ، حسین کرد ، حسن کچل .
عروس آتش | خسرو سینایی
فرهان (حمید فرخنژاد) : از امروز اگه ببینم کسی پشت سر این دختر دری وری بگه و از این حرفای خاله زنکی بزنه ... دهنشو کاه گل می گیرم .
خواستگار | علی حاتمی
وسواس الدوله (صادق بهرامی) :خب ، دفعه ی قبل به کجا رسیدیم ؟
خاوری (پرویز صیاد) : عرض کردم معلم خطم و شما فرمودید به به !
تیغ و ابریشم | مسعود کیمیایی
مرد (اکبر معززی) : خوشبختی مال ازگلا و زنای بزک کرده ی زیر تیر چراغ برقه !
از کرخه تا راین | ابراهیم حاتمی کیا
سعید ( علی دهکردی) : خدایا ... من شکایت دارم . من شاکیم . پس کو رحمانت ؟ پس کو رحیمت ؟ آخه چرا اینجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اینطوری ؟ من شکایتمو پیش کی ببرم ؟ به کی بگم ؟
آرامش در حضور دیگران | ناصر تقوایی
سرهنگ (اکبر مکشین) : یه وقتی بود قدم تو میدون سربازخونه که میذاشتم ، شیپور پادگان نعره میکشید . چی بود ؟ چه خبر بود ؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن . ایست خبردار . من داد می زدم ، آزاد!
گوزنها | مسعود کیمیایی
سیدرسول (بهروز وثوقی) : وقتی رفتی ، نفهمیدم کی رفته ، حالا که اومدی ، میفهمم کی اومده !
مسافران | بهرام بیضایی
خانم بزرگ (جمیله شیخی) : مه همه رویای همیم !
آژانس شیشه ای | ابراهیم حاتمی کیا
حاج کاظم (پرویز پرستویی) : تو میدونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ تو میدونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی ؟ تو میدونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟
دیوانه ای از قفس پرید | احمدرضا معتمدی
منشی (رضا سعیدی) : جناب قاضی ، این بدبخت بچه اش کجا بود ؟! وقت جنگ که خودش هنوز بچه بود ، وقتی ام برگشت که دیگه بازنشسته شده بود .
سوته دلان | علی حاتمی
مجید (بهروز وثوقی) : آخ که چقدر دشمن داری خدا ، دوستتاتم که ماییم ، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی .
نسل سوخته | رسول ملاقلی پور
احمد (آتیلا پسیانی) : بدبخت ، رو کسی تیغ نمی کشه . درسته که ریشه ی معرفت بین آدمیزاد نیم سوز شده . اما از اول می گفتی که پول لازم داری ، مهم نیست واسه چی .
گاو | داریوش مهرجویی
مش حسن (عزت الله انتظامی) : من مش حسن نیستم . من گاو مش حسنم !
سوته دلان | علی حاتمی
مجید (بهروز وثوقی) : خوش به سعادتتون که میرین روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما که دنیامون شده آخرت یزید . کیه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجید تو رو چه به روضه ، روضه خودتی ، گریه کن نداری ، وگرنه خودت مصیبتی ، دلت کربلاس !
هامون | داریوش مهرجویی
حمید هامون (خسرو شکیبایی) : تو میخوای من اونی باشم که واقعن تو میخوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو میخوای ، پس دیگه من ، من نیست . یعنی من خودم نیستم .
سلطان | مسعود کیمیایی
سلطان ( فریبرز عربنیا) : خونه مون ... اینجا بود ... اینجا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و یه حوض بود ... بزرگ نبود ... اما بود .
از کرخه تا راین | ابراهیم حاتمی کیا
اصغر (اصغر نقیزاده) : کجا رفتی دلاور ؟
سعید ( علی دهکردی) : تو آکواریومم . چرا نمیآیید تماشا ؟
اصغر : کفر نگو ، این کاخ سلطنته ، دلم میخواست تو رکابت باشم ... بگی بخون، میخونم ، بگی برقص ، میرقصم ، بگی بمیر ... به خدا میمیرم .
اجاره نشینها | داریوش مهرجویی
عباس آقا (عزت الله انتظامی) : مرتیکه مزقونچی تو گفتی میخوای دو تا گلدون بزاری سر پشت بومت که با صفا بشه ، نه اینکه ورداری سرتاسر سقف خونه ی مردمو اینجوری برینی بهش .
سعدی (حسین سرشار) : مگه چه عیبی داره ؟ دو تا سوراخ پیدا شده ، خب میگیرمش . اما عوضش تو این سیستم من ...
عباس آقا : سیستم من ، سیستم من ، بشاش به این سیستم ! :-2-06-:
روز واقعه | شهرام اسدی
عمرو (سعید نیکپور) : مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ .
زید (عزت الله انتظامی) : آری ، اما من از اسلام او بوی تازگی میشنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی می آید .
عمرو : ما شصت ساله مسلمانیم .
زید : این چه تفاخری است که به ایمان خویش میکنی ؟ که تو اگر مسلمانی از پدر داری ، او این گنج به رنج خویش یافته است .
چهره | سیروس الوند
فریدون بهنام (ابوالفضل پورعرب) : به این میگن دلار ... زبون بین الملل . دلار بده ، سفید و سیاه حرفتو میفهمن . تلخه ، زشته ، میدونم . اما این قانون دنیاس .
...
سگ کشی | بهرام بیضایی
نایری (احمد نجفی) : صحبت یه پکیج بود تو لاین ایمپورت اکسپورت . یه باکس خونگی با پرافیت آوریج نود درصد گارانتی . میتونست راحت هندلش کنه . اما خب ، تو فیلد ما نبود .
گلرخ کمالی (مژده شمسایی) : ببخشید از ناصر معاصر حرف میزنید ؟
نایری : این پسر کیس خاصی بود تو بیزنس خودش . خیلی اکتیو و نان استاپ . تو رنج خودش . لوکش هم بد نبود . اما نمیفهمم چرا آن و آف بود ؟
مسافران | بهرام بیضایی
رهی (حمید امجد) : بی جهت خودتو آزار میدی . چرا خیال میکنی ما باعث مرگ اونا شدیم ؟
ماهرخ (مژده شمسایی) : اونا برای ما می اومدن .
رهی : به خواست خودشون .
ماهرخ : به خاطر ما !
یه بوس کوچولو | بهمن فرمانآرا
راننده (پیام دهکردی) : مرگ ... مثل یه بوس کوچولو میمونه
میوه ممنوعه
من راز دلم تو خلوت بهت گفتم. راز یه مرد به زنش تو اندرونی اما تو جار زدی به همه گفتی.
راز که از دهن بیرون شد عین پرنده ایه که از قفس پریده، دیگه بر نمیگرده!!!
درباره الی
شهاب حسینی: یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی پایانه...
طوقی | علی حاتمی
مرتضی: جون ...! جون...! چه کفتری! می ارزه به صد تا سیم دم سیاه و سرور و کله قرمز... نشونم داره... شستشم زدن... جون ...!
بی بی: حیا کن پسر ... اون خدا بیامرز سرش تو کار و کاسبی بود که تو سالی به دوازده ماه بی کاری و بی عار... برو از دائیت یاد بگیر... ببین چطور بعد از یه عمر یللی و تللی سرش به سنگ خورد و رفت پی کار و زندگی... دو سال نیست که دل به کار داده... توپ داغونش نمی کنه... به فاطمه زهرا یه روزی سرت به سنگ می خوره که نه راه پس داری و نه راه پیش ... آخه کفترم شد زندگی...؟ کفترم شد نون و آب...؟ پسرای خدیجه رختشور بایست بشن معتمد محل... اونقت نوه امیر دیوان بشه کفتر باز ...
مرتضی: بچه حلال زاده به دائیش می ره ...
بی بی: نه خیر ... انگار با دیفالم ... روتو برم ... آقا به روی مبارکشم نمیاره ... پرش بده بره ... این صاب مرده رو پرش بده بره ...
مرتضی: نمیشه پرش داد ... باهاس اول جلدش کنم ...
بی بی: خیلی کفترات کم بودن یه بارکی همه خونه رو بکن سعله ...!
مرتضی: این یه چیز دیگه س بی بی ... همه کفترام یه طرف ... این یه طرف ... بی بی این طوقیه ... طوقی ...
بی بی ( با ترس و تعجب ): طوقی ...؟
هامون | داريوش مهرجويي
حميد هامون: لاكردار اگه بدوني هنوز چقد دوست دارم
سوته دلان | علي حاتمي
دكتر به اقدس: اگه يه روزي با شوهر و بچهات دكترو توو خيابون ديدي، هول نكن. دكتر آشنايي نميده... دكتر كه «دكتر شيطان» نيست!
حكم | مسعود كيميايي
رضا معروفي: به اين رستوران نمي ياد آخور داشته باشه، اون هم با اين همه يابو
آژانس شیشه ای | ایراهیم حاتمی کبا
حاجی تیرها مشقیيه، نه؟نه دیگه جنگييه!یادت که نرفته، ژ3 خیلی نامرده
سگ كشي | بهرام بيضايي
گلرخ كمالي: با زخم بايد ساخت. طول ميكشه، ولي خوب ميشه
مسافران | بهرام بيضايي
خانم بزرگ: لعنت به جادهها اگه معنيشون جدائيه!
شب يلدا | كيومرث پوراحمد
حامد: چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم. زن با حجابم نداريم. مرد بيغيرت نداريم. مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم. حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز، خوشي، خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمنده تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچه س ولي بچه هم نداريم.
قیصر
بهروز وثوقی: اینجا پره نا محرمه... چادرتو بكش رو پات
آژانس شیشه ای
سلحشور در حال مذاكره با حاج كاظم تو آژانس : شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافیای ایران رو دیدید، شبیه یک گربه اس، ارمنستان،آذربایجان،ترکمنس تان،افغانستان،پاکستان،این کشورهای گوگولی خلیج فارس،کویت ، عربستان، عراق، ترکیه. می دونید نظرشون راجع به این گربه چیه؟ اگر می دونستین مطمئناً اجازه نمی دادین یه مربی آبروی ما رو ببره !!
دهه ات گذشته مربی، اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره، یه دهه حرف زدی ساکت بودیم، کر کری خوندی ساکت بودیم، گرفتی ساکت بودیم، پس دادی ساکت بودیم،حالا اجازه بده ما حرف بزنیم، خانوما آقایون دوست دارین یکی از این کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست دارید جنگ بشه؟
ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنیت، این کشور کی باید روی امنیت رو ببینه؟ کی باید روی ثبات رو ببینه؟
اون پسر تو کی باید بتونه برای آینده اش برنامه ریزی کنه؟ دهه من هم نیست!!
سگ كشي | بهرام بيضايي
حق با تو ... شخصيت هاي داستان جديدم دورام كردن بايد هر چه زودتر خودمو از بين شون بكشم بيرون.
دختر دائی گم شده | داريوش مهرجويي
(با ریتم و آهنگ جنوبی بخونید!) ... دختر دائی گم شده.... طعمــه دریــا شده... دختر دائی گم شده... دختر دائی گم شده...!
سلطان | مسعود كيميايي
اما من با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخی ندارم
حكم | مسعود كيميايي
خفنى از سر و روتون مى ریزه.
ناخدا خورشید | ناصر تقوايي
- ناخدا خورشید، همون که یه دست نداره؟...
- نه همون که یه دست داره!
دلشدگان | علی حاتمی
وقتی هوای شهرت، مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم
باغ های کندلوس | ايرج كريمي
مادرا هر وقت بمیرن زوده ...
هامون | داريوش مهرجويي
کجا داره میره؟ د آخه به چی رسیده؟ سوسک و مورچه دارن تو مرداب تکنیک دست و پا می زنند دیگه.همش هم به خاطر این شکم صاب مرده است.راحت لم دادن.معنویت چی شد بدبخت؟ به سر عشق چی اومد؟
رد پای گرگ | مسعود كيميايي
آقا تهرانی تو عکس باشه... عکس بره سینه دیوار... دیگه اون دیوار نمی ریزه...
حكم | مسعود كیميایی
اسلحه كه داشته باشی همه چیز ساده تر می شه
يك بوس كوچولو | بهمن فرمان آرا
بعضی وقتا نویسنده فکر می کنه داستانش تمومه اما شخصیتهای داستان قبول ندارن ... ادامه می دن ...
مرسدس | مسعود كيميايي
به چیزی که دل نداره دل نبند ...
قارچ سمي | رسول ملاقلي پور
- بلبل اگه تو قفس طلا بمونه، زندونيه ... مي خونه، ولي اَداي خوندن رو در مياره
مادر | علي حاتمي
محمد علی کشاورز در هشتی در اتاق با لباس خواب رو به مادر : (خواهر بزرگش تازه رسیده و برادر کوچکش به پیشوازش رفته) آبلیموی حالبُرت رفت...سراغ بهار نارنج کیچا، ابجی خانوم مرباش...دست خوش! هنّ و گلابم میزاییدی حریف هفته بیجارت نمیشد ترنجبین بانو!... سهره مِهره یه دوجین بچه میزاد یکیش میشه بلبل، ننه ی ما کت سهره رو بست زایید گل و بلبل.سنجر! دهن مهن، کولون مولون! آخه تورو خدا از این جسد مرده شور خونه بر میومد زابراش کردین؟ آمبولانس تو خیابون ببیندش جلبش میکونه...
بيد مجنون | مجيد مجيدي
(مرتضي كه به خاطر تركشي كه توي سرش هست ذره ذره داره بيناييش رو از دست ميده بعد از نابينا شدن توي نامه براي يوسف مي نويسه): از وقتي كه تصميم گرفتم ديگه نبينم، خيلي چيزا ديدم.
کمال الملک | علی حاتمی
- برای آمدن به چشم نقاش، باید در چشم انداز بود
مادر | علی حاتمی 
ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست.روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن.
حكم | مسعود كيميايي
به اين رستوران نمي ياد آخور داشته باشه، اون هم با اين همه يابو
مستند آقاي كيميايي | امير قادري
من مثل يه تيكه ابرم كه اگه ببارم، تموم ميشم.
سوته دلان | علی حاتمی
پنج متر کتون دو تا، قوری منقلی، قاشق چای خوری صورت شاهی دو دست، سینی نور برلین دو تا، ورشوی مغز سفید چهار تا، حاج ممد حسنی چهار تا، آفتابه لگن یه دست، گیلاس شربت خوری با انگاره ورشو شیش دست ، استکان چای خوری با انگاره نقره هفت دست، سماور برنجی مسوار، روسی مارک دار نیکلا چهار تا، قندون در دار ورشو هشت تا، قندگیر هشت تا، گلدون دهن اژدری بیست و پنج تا، میز آبداری، دوستکامی، خنچه، فرش کرمون زمینه لاکی، قاب قرانی، سه و چهار، دوازده تخته، قالیچه قمی جفت عکس دار، دیوار کوب، کناره شصت متر، عسلی بیست و پنج تا، لهستانی صدتا، الوار تخت حوض ...
گوزن ها | مسعود كيميايي
- اگه رضایت دادی که دادی وگرنه من میمونم و تو و یه ضامن داره انقدری
حكم | مسعود كيميايي
هی گفتی می گیرمت. ای تف به این لغت می گیرمت. کی رو می گیری؟ چی رو می گیری؟ من اگه بخوام شوهر کنم، من می گیرمت.
ناصرالدین اکتور سینما | محسن مخملباف
آفرین...آفرین... کریم آب منگل با ما... امیر نظام با تو... می شناسیش... قصه ی او را کوتاه کن... مایلیم ناموس ملت را به دست تو بسپاریم!
مادر | علی حاتمی
سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم،خیلی ریز نکن مادر،اون وقت می گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ
دلشدگان | علی حاتمی
کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرفها ترانه
سگ كشي | بهرام بيضايي
با زخم بايد ساخت طول ميكشه ولي خوب ميشه
حكم | مسعود كیميایی
اونکه شتر رو برده بالای بوم، می دونه چه جوری اونو بیاره پایین
مــادر | علي حاتمي
ما یه سر خاک و فاتحـه باس بیایم... که خب اونم میایم ... فاتحه اش رو هم میشه از همین راه دور پیشکی حـواله کرد..! ...(با دست محکم میزنه تو پیشونیش! شق!) فـاتــحــه..!!
آژانس شیشه ای | ابراهيم حاتمي كيا
(زن به عباس میگه: که شما بعد از جنگ کلی امتیاز گرفتید ... عباس هم جواب میده): ما وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعه مون کار می کردیم با تراکتورمون ... وقتی هم که جنگ تموم شد برگشتیم همون مزرعه بی تراکتور!
مارمولک
پرویز پرستویی: فکر نکنید خداوند شما را فراموش کرده ... شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد ٫ اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ٬ اینقدر به فکر راههای دررو نباشید ٬ خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست ٬ خدا ... خدای آدمهای خلافکار هم هست ... و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد ...او عند لطافت ... عند بخشش ... عند بی خیال شدن ... عند چشم پوشی و رفاقت است ... رفیق خوب و با مرام ٫ همه چیزش را پای رفاقت میدهد... اگر آدمها مرام داشتن هیچوقت دزدی نمی کردند ...و متاسفانه بعضی آدمها تک خوری میکنند ...این بد روزگار است...بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم ...اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن ...و این تنها راه رسیدن به خداست ٫ که بسیار هم مهم است ... و البته کسی را به زور نمیتوان وارد این مسائل کرد ...
ولی در پایان با این شعر سخنانم رو به پایان میرسونم ...
( تن آدمی شریف است به جان آدمیت ٫ نه همین لباس زیباست نشان آدمیت )
قیصر
بهروز وثوقی: مصبتو شکر نه نه افتاب که طلوع کنه و غروب کنه و دو دفعه اذان ظهر و مغرب رو بدن همه
یادشون می ره ما کی بودیم و چی بودیم واسه چی اومدیم واسه چی می ریم
هی نیگاه کن خشگل بی معرفت اولا که سلام
دویما:امیدوارم که گل غنچه همیشه رو لبات شکفته باشه
سوما:اون وقتی با کامیون عشقت از سر بالایی پیچ دل دل ما بالا می رفتی می دونستم چیزی
جز گرد و غبارت واسه ما جا نمی مونه
چهارمندش:اگه از روی کرمت احوال دل ما رو بپرسی اینقده هستیم که پس نیفتیم
پنجمندش:به اندازه یه کاسه ماست سر سفره ....خوری دوستت دارم
نسل سوخته
وقتی که خدا داشت خوشبختی رو تقسیم می کرد اون خدا بیامرزا منو تو کدوم سوراخی قایم کرده بودن که حالا کارم شده گند و گه تمیز کردن اونم به اذن شازده .
تنگسیر
برای چی بسپارمشون به حضرت ابولفضل ؟ مگه خودم دست ندارم؟
اخراجي ها
حاجي : ميخواستم بپرسم ببينم كه وقتي وارد اونجا (مستراح) مي شيد كدوم پاتونو اول مي ذاريد تو؟ راست يا چپ؟
عملي !: بابا اصلا برادر حاجي! شما ما رو با اينا برفست [جبهه] ، ما با كله مي ريم تو مستراح !
گوزن ها | مسعود كيميايي
سيد به صاحبخانه: اگه رضایت دادی دادی، وگرنه يه طوري ميشه ديگه! اون وقت من میمونم و تو و یه ضامن دار انقدزی... قضيه دختر گاروان زنه رو هم روو ميكنم. حالا خود داني... آره داداش!
سيد: فكر كردي چي؟ به امام حسين بالامم ميدونم، پايينمم ميدونم... غصه ورم داشته... همش شده التماس... اي گور پدر نشئگيه بعدِ التماس!
مرسدس | مسعود كيميايي
كيانوش گرامي: به چیزی که دل نداره دل نبند ...
حكم | مسعود كيميايي
فروزنده: چه قدر خوبه آدم تو خونهاش سینما داشته باشه
ديباچه نوين شاهنامه | بهرام بيضايي
فردوسي: هرگز مرگ را به گريهاي شاد نكردم. برخيز تا زندگي را زنده كنيم!
سوته دلان | علی حاتمی
مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم!
بانو | داريوش مهرجويي
مريم بانو: تو تنها کسی بودی تو زندگیم که حس می کردم خیلی به من نزدیکی... از اینکه تونستم به ت تکیه بدم احساس غرور می کردم ... ولی تو هم دوام نیاوردی... مثل همه ... دیگه از این آدمها خسته شده م... باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... به ش انس بگیرم...
هامون | داریوش مهرجویی
دبیری: ... و نظریه ی دکتر روانکاو، سماواتی
حمید هامون: که چی؟
دبیری: ... که حمید کیس سایکوتیکِ حادِ، خله... که نه تنها از نظر جسمانی، بلکه از نظر روانی هم مریضه
هامون: من مریضم؟! من؟ ... بریم دادگاه!
لیلا | داريوش مهرجويي
رضا: میدونی چند وقته پدر منو درآوردی؟ هی دوا، دکتر، آزمایش .. .من اصلا بچه نمی خوام، تو رو هم اینجوری نمیخوام. توی قبلیت کجا رفته؟
شام آخر | فريدون جيراني
کتايون رياحي: اما من و تو کنار هم واسه مردم خنده داريم ...
گلزار: به نظر منم خيلي از مردم خنده دارن.
سریال مدار صفر درجه
محسن مظفر: حبیب, ببخش و فراموش كن!
حبیب پارسا: می بخشم ولی فراموش نمی كنم!
هامون | داریوش مهرجویی
حمید هامون: چرا پای منو وسط میکشی؟ تو داری یه بحران درونی رو طی میکنی و طبیعیه که ازهر کس و هر چیزی ممکنه بدت بیاد.
گــوزنها | مسعود كيميايي
سيد: وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره. حالا که اومدی می فهمم کی اومده... هنوزم کم حرف میزنی .... هنوزم ماتـی .... هنوزم تو چشات عشقه.... حتماَ هنوزم دروغ نمیگی؟! مثه يه كفتر، رو شونه من. صفاي قدمت...
مادر | علی حاتمی
مادر: یه بشقاب بکش بذار کنار مادر،غلامرضا نصف شب گشنه ش میشه. تنگم آب کن واسه جلال الدین،برای محمد ابراهیم زیر سیگاری بذار. مراقب باش ماه منیر حکما قرصشو بخوره. بی خوابی نزنه به سرش. ببین دادشتون هم چی می خواد مهیا کنین،سر شب بخوابین بچه ها که بتونین صبح زود پاشین،فردا خیلی کار دارین
قيصر | مسعود كيميايي
قيصر: خان دايي، اين پيرهن خوني رو بده به ننهام. بگو خوب بوش كنه تا داغ دلش آروم بگيره... بگو قيصر گفت دو تا ديگه هم برات ميارم!
قيصر: نيگا... خان دايي رو... يه پهلوون قديمي كه توي بازارچه رو سرش قسم ميخورن... هموني كه بچهها رديفي لب جوب ميشينن و از پهلوونياش ميگن... اه خان دايي تو آدمو مايوس ميكني!
سوته دلان | علی حاتمی
مجید ظروفچی: داداش حبیب، من و تو از یه خمیریم، منتها تنورمون الاحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای! کله ی تو شد عینهو نون تافتون، گرد... کله ی من عین نون سنگک... هه هه حالا شکر که بربری نشدیم!
آژانس شیشه ای | ابراهيم حاتمي كيا
سلحشور: مربـی! اصـل! ... اصل رو بگو حاشیه نساز .. حاجكاظم: جیـگرم سوخت ... شیشه شکست ... مامور اومد ... اسلحه اش چسبید به دستم ..!
مادر
- «شب رو بايد بيچراغ روشن كرد».
كمال الملك | علی حاتمی
- «اكثر عمر ما در دوران وليعهدي گذشت و رسم پادشاهي را خوب نميدانيم.»
- «همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد» كه من اين ديالوگ بسيار دوست دارم و در زندگي روزمره نيز استفاده ميكنم.
- «استاد تويي! هنر اين فرشه، شاهكار اين تابلوست، دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختم. هنر اين فرش گسترده است. شاهكار كار توست يار محمد نه كار من!»
امیر کبیر
- «مرگ حق است ولي به دست شما بسي مشكل، اما شوق از ميان شما رفتن مرگ را آسان ميكند».
سوته دلان
«ما هر دو از يك خميريم ولي تنورمان علي حده است».
«لوتي امشب دل پردردي داره، ناله سردي داره زير سايه علي، ديو جلودارش نيست».
كمال الملك
صدر اعظم ميگويد: تو ميخواهي جاي ما را بگيري؟
كمالالملك ميگويد: «من آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم».
كميته مجازات
- «اين ملت خواب، اين ملت بنگي و افيوني و خواب» علي حاتمي برگذشتگان ما خرده ميگيرد كه چرا به جاي مبارزه عقب نشستند و اسير افيون شدند.».
حسن كچل
«شاعر و تاجر كه با هم فرق نداره، تاجر ورشكسته شاعر ميشه، شاعر پولدار ميره تاجر ميشه!».
ديباچه نوين شاهنامه | بهرام بيضايي
فردوسي: ديشب خواب ديدم در ويرانهها گنجي است، و زير خاكستر آتش بود. تا هر جا دويدم خود را بر زمين داراينشانهاي يافتم. اين چشم كيست نگران، و آن انگشت كيست نمايانگر؟ اين كَلُه گوشه كدام پهلوان و آن تار موي كدام دلارام؟ ديدم همه نياكان مناند.
سوته دلان | علی حاتمی
دکتر: زن که طلاهاشو بده یعنی خیلی حرفه. دلمون واسه ت تنگ میشه... واسه غر زدنات... نق نقات... واسه سگ خاقیت... اما گور پدر دل ما... دلِ تو شاد
آژانس شیشه ای | ابراهيم حاتمي كيا
عباس: مو اصلا توقعی نداشتم...سر زمین بودُم با تراکتور....جنگ هم که تموم شد،برگشتُم سر همو زمین،بی تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم.حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن....خواهر با شمام ، شما سهمتون رو دادین. سهمتون همین نیش هایی بود که زدین...دست شما درد نکنه..!
مادر
مادر: یه بشقاب بکش بذار کنار مادر،غلامرضا نصف شب گشنه ش میشه. تنگم آب کن واسه جلال الدین،برای محمد ابراهیم زیر سیگاری بذار. مراقب باش ماه منیر حکما قرصشو بخوره. بی خوابی نزنه به سرش. ببین دادشتون هم چی می خواد مهیا کنین،سر شب بخوابین بچه ها که بتونین صبح زود پاشین،فردا خیلی کار دارین
لیلا | داریوش مهرجویی
لیلا: رضا رو برای روز خواستگاری خودم آماده کردم. مثه یه مادر که می خواد بچه شو بفرسته مدرسه!
شب يلدا | كيومرث پوراحمد
حامد: اين وكالتنامه چيه؟ قضيه طلاق چيه؟ طلاق صوري و ظاهري، ها؟ بدون طلاق همه زحمتات هدر ميشه، با طلاق كارِت راحتتر پيش ميره. كارِت! كارِت! كارِ تو! گورِ پدرِ من! ولي نازي چي؟ اون كجاي كار تووه؟ شايد همهش به خاطر آيندهي نازييه؟ يا به خاطر منه؟ كه عاشقمي! كه عزيز دلتم! يه تار موي منو با صد تا مرد اروپايي عوض نميكني! با مرد آسيايي چطور؟ با مرد شرقي؟ ايراني؟ تهراني؟ يه آقاي شريفِ بوگندوي هيز نكبت كه دائم خيكشو ميخارونه و آروغ ميزنه. خاك بر سرت! خاك بر سر من كه چه كثافتي رو توي خونهام راه ميدادم و نميدونستم. لابد ميپرسي چهم شده عزيزم؟ هيچي. شغلم رو عوض كردم؛ پااندازي. بهم ميآد؟
هامون | داریوش مهرجویی
حمید هامون: پس همه ی اون زندگیا، زمزمه ها، عشقا... دروغ بود؟
مادر | علي حاتمی
مادر: می مونه یه حلوا هدیه صاحبان عزابه اهل قبو ر... این تنها شیرینی ضیافت مرگ عطر و طعمش دعاست ... روغن خوبم تو خونه داریم ... زعفرونم هست ... اما چربی و شیرینی ملاک نیست ... این حرمته که زنده ها به مرده هاشون می ذارن ... (ماه منیر و طلعت به گریه می افتند) اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هو الله ست ... فقط دلواپس آردم ... خاطر جمع نیستم ... می ترسم مونده باشه ...
لیلا | داریوش مهرجویی
مادر جون: لیلا جان، بیا و خانومی کن بزار ما برای رضا زن بگیریم. ایشالله خیر از زندگیت ببینی!
هامون | داريوش مهرجويي
حميد هامون: ولی این مربوط میشه به دوره خاصی که من داشتم روی تزم کار میکردم... داشتم به این فکر میکردم که آدم باید خودش باشه یا دیگری؟!... به کتاب "ترس و لرز" فکر میکردم وراستش خودم هم دچار ترس و لرز شده بودم..!! چون توی اون کتاب .... ببین من میخواستم ببینم چرا ابراهیم پدر ایمان؟!.. میخواستم به عمق عشق ابراهیم به اسماعیل پی ببرم.... میخواستم ببینم ابراهیم واقعا از عمق عشق و ایمان میخواست پسرش رو بکشه؟!...اسماعیل..! پسرش رو...! بزرگترین عزیزش رو..! عشق اش رو.... این یعنی چی..؟! آدم به دست خودش سر پسرش رو ببره؟!...ابرهیم میتونست نره...میتونست بگه نــه!!... اما رفت و اسماعیل رو زد زمین.... گفت همینه!...همینه!...همینه...!... امر امر خــداست!.. وکــادر رو کشیــد....!!
مادر مهشید: ...هین!!... فاط مه خانوم.... فاط مه خانوم... اون شربت من رو با یک لیوان آب بردار بیار...!
شب های روشن | فرزاد موتمن
حرفای خوب همیشه مال آدمای خوب نیست!
هامن | داريوش مهرجويي
حميد هامون: اي علي عابديني/ اي بچه محل صميمي/ استاد من/ آقاي من/ چرا باز غيبت زد؟/كي بودش؟/ هشت سال پيش بود/ يا شايد ده سال پيش بود/ كه يهو غيبت زد/ نميدونم واسه چي/ وقتي هم باز اومدي/ خونوادت نبودن/ باز نميدونم واسه چي/همه دنيا رو گشتي پيشون/ نرسيدي بهشون/ وقتي پيدات شد و برگشتي خونه/ مونست تنهايي بود و انتظار/ آخ كه چه زجري تو كشيدي علي جون/ تو همون تنهاييهات بود كه به راهت رسيدي/ به لائوتسه به بودات/ به علي و حلاجت/ به حافظت...
بهمن مفید | قیصر
من بودم حاجی نصرت رضا پونصد علی فرصت آرهو اینا خیلی بودیم کیریم آقامونم بود.
آره از ما نه از اونا آره که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم ما اصلا تو نخ این صوبتا نبودیم.
خلاصه نه گاز دنده جلو متل قو دربند اومدیم پایین. یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین آبجوو عرق نشستیم رو تخت.پیک اولو رفتیم بالا سلامتی رفقا لول لول شدیم .دومی رو رفتیم بالا سلامتی جوع پاتیل پاتیل شدیم.
اومدیم سومیرو بریم بالا که اصغر نامرد ساقی شد گفت بریم بالا مام رفتیم بالا گفت سلامتی مهتی.
تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم این جیب نه اون جیب نه جیب ساعتی ضامن دار رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن.
پریدم تو متل قو سر کوچه مهران کنج دیفال یارو گندهه این هوا هیکل واسساده بود.
زد تو سینم رفتم عقب اومدم جلو گفتم هتته گفت عفت گفتم نامرداش دومی رو از اولی قایمتر زد.
خلاصه سرتو درد نیارم این جیب نه اون جیب نه جیب ساعتی ضامن دار رفتم که بیام دیدم یه پس خوردم درمونگام.
آره تو نمیری به موت قسم ما به همه گفتیم زدیم شومام بگید زده.
خوبیت نداره در و همسایه خودتون که واردین .ایولله.
كمالالملك | علي حاتمي
شاهي به اين شورهبختي، حقا نوبر روزگاره. پروگرام سفر را به قلم سياه نوشته بود انگار، آن خطاط قضا. سفر انگلستان موقوف شد، به جهت درگذشت پسر صغير ملكه انگليس. دعوت را پس خواند آن عجوزه هزارداماد
قيصر | مسعود كيميايي
اعظم: ميوه تو عزا طعم نداره
حميد هامون: آقای رئیس، این خانوم ، این آقا و فک و فامیلاشون دست به دست هم دادن که منو نابود کنن. پاسبان گذاشته سر محل که منو دستگیر کنه... انگار من جنایت کرده ام. حالا هم باید نفقه شو بدم ... هم خونه رو بدم ، هم مهریه رو بدم ... هم بچه مو بدم ، هم شرفمو بدم . چرا؟ چرا؟ من نمی تونم طلاق بدم؟ من نمی تونم . این زن ، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه ... من طلاق نمی دم...
قيصر: خان دايي، اين پيرهن خوني رو بده به ننهام. بگو خوب بوش كنه تا داغ دلش آروم بگيره... بگو قيصر گفت دو تا ديگه هم برات ميارم!
آژانس شیشه ای | ابراهيم حاتمي كيا
عباس: حاجی گِـلوم مـِسوزه... میشه دستاتو بذاری رو گلوم؟!
کاظم : (با اکراه دست خونیش رو عقب میکشه)..آخه...!
عباس: نــِه حاجی!..همی دستارو بذار... میخوام همینا باشه...
کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده،گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم...
عباس: هـا! بـُگــو...
کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه.... میپرسن کیا داوطلب اند؟!... از اون جمع یه تــرکه ، یه رشتی ، یه قزوینی ، یه لـر ...(بغض کاظم)... یه فـارس ، یه بـلوچ ، ..... -- عباس؟! ... عباس؟!
حكم | كیمیایی
اقا شما خیلی معروفی, معروفی كه تو بچگی با شیطون تو یه چاله می شاشیدی
قيصر: بدتون نياد، اما شماها ديگه عمرتون رو كردين. منم ديگه توي اين دنيا كاري ندارم، الا يه كار... يعني سه كار. خودم تكتكشون رو ميفرسم اون دنيا كه رستگار بشن و ملائكهها بادشون بزنن
کمال الملک | علی حاتمی
مظفرالدين شاه: «همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد»
سلطان | مسعود كيميايي
سلطان: ... اما من با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخیييي ندارم (موسيقي تيتراژ مياد)
حاجيواشنگتن | علي حاتمي
آئين چراغ خاموشي نيست، قرباني خوف مرگ ندارد، مقدر است. بيهوده پروار شدي، كمتر چريده بودي بيشتر ميماندي، چه پاكيزه است كفنت، اين پوستين سفيد حنابسته، قرباني، عيد قربان مبارك، دلم سخت گرفته، دريغ از يك گوش مطمئن، به تو اعتماد ميكنم همصحبت. چون مجلس، مجلس قرباني است و پايان سخن وقت ذبح تو، چه شبيه چشمهاي تو به چشمهاي دخترم، مهرالنساء، ذبح تو سخته براي من
شب يلدا | كيومرث پوراحمد
حامد: اين وكالتنامه چيه؟ قضيه طلاق چيه؟ طلاق صوري و ظاهري، ها؟ بدون طلاق همه زحمتات هدر ميشه، با طلاق كارِت راحتتر پيش ميره. كارِت! كارِت! كارِ تو! گورِ پدرِ من! ولي نازي چي؟ اون كجاي كار تووه؟ شايد همهش به خاطر آيندهي نازييه؟ يا به خاطر منه؟ كه عاشقمي! كه عزيز دلتم! يه تار موي منو با صد تا مرد اروپايي عوض نميكني! با مرد آسيايي چطور؟ با مرد شرقي؟ ايراني؟ تهراني؟ يه آقاي شريفِ بوگندوي هيز نكبت كه دائم خيكشو ميخارونه و آروغ ميزنه. خاك بر سرت! خاك بر سر من كه چه كثافتي رو توي خونهام راه ميدادم و نميدونستم. لابد ميپرسي چهم شده عزيزم؟ هيچي. شغلم رو عوض كردم؛ پااندازي. بهم ميآد؟
من ترانه 15 سال دارم | رسول صدر عاملی
ترانه: خانواده ي من از من شروع مي شه.
قيصر به اعظم: ببين اعظم! تو خوشگلي، نجيبي، سگت ميارزه به صدتا دختر قرتي توي خيابون. بعدِ همهي اينا، من و تو از بچگي با هم بزرگ شديم. من به دشمن خودمم نارو نميزنم چه برسه به تو.
قيصر: نيگا... خان دايي رو... يه پهلوون قديمي كه توي بازارچه رو سرش قسم ميخورن... هموني كه بچهها رديفي لب جوب ميشينن و از پهلوونياش ميگن... اه خان دايي تو آدمو مايوس ميكني!
حكم | مسعود كیميایی
رضا معروفي: ای تو اون روح مرده و زندهت جلال! من دیگه کار کوچیک برای آدم کوچیک نمی کنم
گاو خونی | بهروز افخمی
داشت خوابم میبرد ... دیدم اگه این خواب باشه ... و توی این خواب خوابم ببره ... تازه وقتی از اون خواب دومی ... بیدار بشم توی این اولی ام ... و تازه باید از این یکی ... هم بیدار بشم
آفساید | جعفر پناهي
- چی میگی پسر؟ استادیوم یه چیز دیگه ست. داد می زنی. هورا می کشی. موج می خوری عین دریا. همه اینا به کنار، فحش میدی آقا فحش! فحش به عالم و آدم! هرچی که دلت می خواد میگی. هیچ کی هم باهات کاری نداره.
قيصر | مسعود كيميايي
فرمون: ولم كن ننه، بحث ناموسه... من نكنم، قيصر اين بازارچه رو به خون ميكشه. اما قبل از اون خودم كارو تموم مي كنم
من ترانه 15 سال دارم | رسول صدر عاملی
ترانه: خدايا دارم مي تركم. خيلي وقته ازت خواستم كمكم كني. هيچ وقتم نفهميدم چه جوري كمك كردي. چه جوريش رو كه ديگه خودت بهتر مي دوني. ولي خواهش مي كنم تنهام نزار . ديگه وقتي تو خودت همه چي رو مي دوني، كه من نبايد بترسم. ولي مي ترسم.
رد پای گرگ | مسعود كيميايي
- آقا تهرانی تو عکس باشه... عکس بره سینه دیوار ... دیگه اون دیوار نمی ریزه.
- آقا تهراني با اين قد و بالا خودش ديواره، عكس يه عمر روش ميمونه!
آدم برفی | داوود میر باقری
- تو این دیار برد با اوناییه که از مخشون کار میکشن. بخوای از دلت مایه بذاری سوختی.
سفر به قندهار | محسن مخملباف
- این جور که من می فهمم درد بیمار از گشنگیه. این ها به دکتر نیاز ندارن. این ها نونوا می خوان. بیا خواهر این قرص نون رو بگیر. روزی سه نوبت: صبح، ظهر، شب.
متولد ماه مهر | احمد رضا درویش
- بیا قسم بخوریم که دیگه قسم نخوریم.
سوته دلان | علی حاتمی
- ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمی زنه ... چون زنگاشو زده.
ضیافت | مسعود کیمیایی
- می دونین بچه ها، سخته، همین حالا فکرهاتون رو بکنین، هر کی نه ته دلش اومد دستشو بکشه که اگه حالا بکشه بهتر از اینه که نیاد و زیر و رو بکشه.
رنگ خدا | مجید مجیدی
پدر : می خوای از من لج بگیری؟ من برای خودش این کار رو کردم ... آخه من چه خاکی به سر کنم؟ حتما می گی بازم باید شکر کنم ها؟ به چی باید شکر کنم؟ به چیزی که ندارم؟ به بدبختی هام؟ به آواره گی ام؟ به پسر کورم؟
حميد هامون: چرا اينقدر در برابر ابراز قدرت ضعيفم؟ اين ضعف من از كجا مياد؟ ... از پدرم؟ از مادرم؟ از وطنم؟... از مهشيد؟ اِي مهشيد... مهشيد
گوزنها | مسعود كيميايي
سيد: فقير در جهان هميشه واژگون است... اين «واژگون» هم عجب لغت مشتيهوا! ادبياتيه!
قیصر : دولت اونا رو دستگير ميكنه، درسته... سزاشون رو هم میده، درسته... اما می دونی چی میشه ننه ...؟ اه...دِ اصلاً تو چی می دونی ننه...!؟
شوكران | بهروز افخمي
سيما رياحي: گوشي رو بذار ... بگو خداحافظ
هزاردستان | علي حاتمي
اين چه جني بود كه با بسمالله ظاهر شد؟ تازه در باء بسمالله دفتر بودم، اين دفتر، دفتر آخر شد. نكنه سيگار رو از طرف تاجش آتيش زدم. نكنه خط نوشتن موقوفه، موقوف كردن در اين ولايت رسمه، راديو هم چيزي نگفته، ما جنگ رو از راديو شنيديم. نكنه اين پسري كه راديو گفت به جاي پدر نشسته خط نوشتن رو موقوف كرده. عاقبت كار آدمي مرگه. حسنك هم بر دار شد، حسنك كه تن در داد به دار، صاحباختيار خودش بود، من كيم كه مال وقفي رو هبه كنم؟ والا اگر جان، جان من بود، پيشكش ميكردم به آن پزشك شاگرد شيطان، كه تا با يك آمپول هوا، فاتحهاش رو بخونه. حقيقتا چه نخبهگانند اين جانيها كه از هواي مايه زندگي، مرگ بيصدا ميسازند
بيد مجنون | مجيد مجيدي
(مرتضي كه به خاطر تركشي كه توي سرش هست ذره ذره داره بيناييش رو از دست ميده بعد از نابينا شدن توي نامه براي يوسف مي نويسه): از وقتي كه تصميم گرفتم ديگه نبينم، خيلي چيزا ديدم
ديوانه اي از قفس پريد | احمدرضا معتمدي
عزت الله انتظامي: انقدر تو اين شهر خر پيدا ميشه كه ما پياده جاي نريم ...
سلطان | مسعود كيميايي
سلطان عاشق شدي؟ ... مي سوزونتت ها ...
هزاردستان
رضا: آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکب از قلم نئین؟ خون می طلبی یا جوهر؟ انگشت کی در این میان باشه گران قدرتری، خوشنویس یا تفنگچی؟
از کرخـه تا رایـن | ابراهيم حاتميكيا
نوذر: ... داد میزدید کربلایی هاش بسم الله .. !زیارت قبول! ... به اینام یاد بدین دست خالی جنگیدن رو ...!! حالا دیگه نه شما اونجائین، نه من. هر دومون اینجائیم. چه فرقی کرد؟! ... حالا من ريه ام رو از دست دادم ... تو پاهاتو .. آقا سعید چشماشو ...
قيصر: من فقط دو تا گير كوچيك دارم. يكي اين كه به ننه مشدي قول دادم ببرمش زيارت، يكيام اينكه يه جوري مهرمو از دل اعظم بيارم بيرون. همين و همين!
سفید
هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا خیلی کوچیکه اما اگه دل بستی ولش نکن چون دنیا خیلی بزرگ و تاریکه
ماهی ها عاشق می شوند | علی رفیعی
عزيز: مي دوني آدمهايي كه مي تونن گاهي وقتها يه شكم سير گريه كنن چقدر شانس دارن؟
هزاردستان
در آواز حق حاجت به ساز نيست. تازه به قول عبدالقادر خودتان اكمل آلات الحان، حلوق انسانيست. حلق، ناييست كه خدا ساخته. نفيرش از ناي خوشتر، استاد گلبهار! يك خط از آن شعر ملكالشعرا!
ديباچه نوين شاهنامه
فردوسي: بزنيد مرا - سنگپاره و تپانچه و تازيانههاي شما بر من هيچ نيست. آخر من شما را نستودم و پدران شما را از گمنامي به در نياوردم. من نژاد شما را كه بر خاك افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم. شما را گنگ ميخواندند و من شما را از هوش و هنر سر برنيفراختم و پارسيِ پدرانتان را كه خوارترين ميانگاشتند، زبان انديشه نساختم. تركههاي شما مرا نوازش است و دوالها پر سيمرغ. من چهرهي شما را كه ميان توري و تازي گم بود آشكار نكردم و سرزمين از دست رفتهي شما را به جادوي واژهها بازپس نگرفتم و در پاي شما نيفكندم. بزنيد - كه تيغ دشمنم گواراتر پسش دشنام مردمي كه برايشان پشتم خميد و مويم به سپيدي زد و دندانم ريخت و چشمم نديد و گوشم نشنيد.
شب یلدا
حامد (محمد رضا فروتن): یه تار موی منو با صد تا مرد اروپایی عوض نمی کنی؟ با مرد آسیایی چطور؟ شرقی، ایرانی، تهرانی؟ یا آقای شریفِ بو گندویِ هیزِ نکبت که دائم خیکش رو میخارونه و عاروق میزنه!
کمال الملک
کمال الملک: «استاد تويي! هنر اين فرشه، شاهكار اين تابلوست، دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختم. هنر اين فرش گسترده است. شاهكار كار توست يار محمد نه كار من!»
گـلـنار | كامبوزيا پرتوي
... گلنــــــار اسم گلی بود، که گفتن پرپر گشته....... شکر خدا دوباره،به ده ما برگشته....!! (با رقص و آهنگ بخون!)
الو الو من جوجو ام | جوجو
جوجو: آدم بَدا خونَشون خالخالیه!
كاغذ بي خط | ناصر تقوايي
.. .برای نوشتن، بیخودی دنبال موضوع خوب نگردید. همه موضوعها خوبن. موضوع بد اصلا وجود نداره نویسنده بد زیاده ...
قيصر: ... من یُـختــه پـول...نـــه!... یعنی خیلــی یـختــه پول... آره!..بد نیست!... واسه منصور آب منگل آوردم!..از اهواز اومدم.هرجا دنبالش گشتم پیداش نکردم...بهم گفتن سهـیـلا فـردوس اونو میشناسه!!... اونو میشناسی ..؟!!
قيصر: اين نظام روزگاره... يعني اين روزگاره دايي. نزني ميزننت
شهر زیبا | اصغر فرهادي
- می خوای واسه دوست دخترت نامه بنویسی؟... تلفن نداره مگه؟... دوست دختری که تلفن نداره یه شاهی نمی ارزه!... مخصوصا واسه کسی که تو زندانه...
امین حیایی خطاب به محمد رضا گلزار | كما
- حسرت دو تا چیز رو همیشه توی زندگیمون خوردیم ، یکی یه رفیق لوتی و با مرامه که هیچ وقت تا حالا نداشتیم ،یکی هم یه پیکان جوانان گوجه ای که چی ، زید بغل ،باربند بالا ،بندازیم جاده بالا بریم دیزی برای اسکی
پسر خطاب به نامزدش:
- من کویر عشقم تو هم شتری
مسافران | بهرام بيضايي
خانم بزرگ (به ماهرخ): همه كسم مَردن، ولي نه براي من. هر روز ميبينمشون؛ پدر اونجا نشسته بود، مادر اونجا و من - بچه بودم. تو نبودي، معنيش اينه كه مََرده بودي؟ نه!
سوته دلان | علی حاتمی
جهانگير فروهر: دلمون برات تنگ ميشه ، بهت عادت كرده بوديم. به اخم و تخمات ، اولدرم بلدرمات ، سگ صلحيات. ولي گور پدر دل ما ! دل تو شاد !
ماهی ها عاشق می شوند | علی رفیعی
عزيز: مي دوني آدمهايي كه مي تونن گاهي وقتها يه شكم سير گريه كنن چقدر شانس دارن؟
آژانس شيشهاي | ابراهيم حاتميكيا
حاج کاظم: این نسخه فقط وفقط برای من پیچیده شده .من خیبری ام...اهل نی و هور و آب ...خیبری ساکته... دود نداره ...سوز داره
دلشدگان | علی حاتمی
با همه بلند بالایی؛ دستم به شاخسار آرزو نرسید
ليلا | داريوش مهرجويي
ليلا: شايد يه روزي وقتي اين داستان رو براي باران، دختر رضا تعريف كنم خندش بگيره. كه اگه اصرار مادرجون نبود اون هيچ وقت پا تو اين دنيا نمي ذاشت.
هزاردستان | علي حاتمي
ابراهيم و اسماعيل، هر دو در يك تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهيم، اسماعيلت را قربان كن، كه وقت، وقت قربان كردن است. قرباني كردم در اين قربانگاه، و جوهر اين دفتر، خون اسماعيل است، پسري كه نداريم، دريغ كه گوسفندي از غيب نرسيد براي ذبح، قلم ني، از نيستان ميرسيد ني در كفم روان، ني خود، نفير داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من ميدميدم چون دم زدن دم به دم
دلشدگان | علی حاتمی
آيين چراغ خاموشي نيست
گوزنها | مسعود كيميايي
قدرت به سيد: تو هنوز هم مبصر همهاي
كمالالملك | علي حاتمي
دامن هنر در اين ملك هميشه آلودهست، از حافظ تا من
شب هاي روشن | فرزاد موتمن
از آدماي بزرگ مجسمه ساختيمو دورش نرده کشيديم ... اگه کسي حرف اين مجسمه هارو باور کنه بايد بين خودشو مردم نرده بکشه
هزاردستان | علي حاتمي
ولايت زندان، ما را طلبيد عاقبت اين عشاقخانه. هنوز زنجير در گوشت است، زنجيرك! موريانه گوشت! كي به استخوان ميرسي آخر. زنجيرك! تسبيح عارفان، صداي پاي من حالا شنيدنيست، از اين دستساز، كوه كوچك!
بی گناهان
بلندیه جهان به کوتاهیه عمره ماست
کنعان
- بذار بهت بگم... من صبح که پا ميشم... دلم ميخواد کسي باهام حرف نزنه. میخوام از خونه که ميرم بيرون، کسي منتظرم نباشه برگردم. دل کسي واسم تنگ نشه. کسي منو نخواد... ميخوام تنها باشم، مرتضي... دو روز ديگه پا ميشم، نگاه ميکنم ميبينم پير شدم، دستام خالييه، هيچي ندارم از خودم. اگه ولم نکني برم دلم ميپوسه اينجا، مرتضي.
کنعان
علي: تو دانشکده يه بار پرسيدي فلاني چه تيپييه، يادت هست؟ چي بهت گفتم؟
مرتضي: گفتي بلندپروازه.
علي: خب. کر بودي؟
مرتضي: ورداشته فرم فرستاده به دانشگاه تورنتو، اون الاغام قبولش کردن. پذيرششو برده سفارت داره ويزا ميگيره.
علي: (ميخندد) ناکس! شاگرد خرخون خودته ديگه...
مرتضي: نخند علي. داره از دستم ميره
تشریفات ساده
دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند هیچ وقت . اما در انتهای ذهن شما در ناکجا آباد و بی نهایت جایی هست که دو خط همدیگر را قطع می کنند و این نقطه: نقطه ایده اله
- بشر قبل از اکسیژن به تابو نیاز داره به الهه ای که پرستشش کنه
شمعی در باد
- نسل شما پدر بزرگ هم که بشین ناکامی هاتون گردن نسل گذشته اس
- نسل من به من حق نمایندگی نداده من از طرف خودم حرف می زنم
بازی
- مسئله اینه که تو نمی تونی بفهمی که بی تفاوتی چفدر لذت بخشه
دستهای آلوده
- اون پسر دختر جوون اونا حیفن نذار آلوده بشن
- آلوده نیستن قلباشون پاکه
- آره ولی همه به دستای آدم نگا می کنن
خون بازی رخشان بنی اعتماد
مسعود رایگان : دوستش داری ؟ فقط یادت باشه دوست داشتن فقط کافی نیست . عشق مراقبت می خواد .
آژانس شیشه ای | ساخته ابراهیم حاتمی كیا
حاج كاظم(پرویز پرستویی):تو می دونی گردان بره خط،گروهان برگرده یعنی چی؟تو می دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟تو می دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟
زن عباس میگه:شما بعد از جنگ كلی امتیاز گرفتید...
عباس هم جواب میده:وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعه مون كار می كردیم با تراكتور...وقتی هم كه جنگ تموم شد برگشتیم همون مزرعه بی تراكتور!
یالوگی ماندگار از کارتون سرود کریسمس ( اسکروچ )
مسئولین امور خیریه : آقا ما اومدیم از شما تقاضای کمک مالی برای موسسه بینوایان بکنیم . بله ما برای نیازمندان خیریه جمع می کنیم .
اسکروچ : برای چی؟؟!!
مسئولین امور خیریه : برای نیازمندان خیریه جمع می کنیم .
اسکروچ : اوه . آهان . شما متوجه هستین که اگه به نیازمندان کمک کنین دیگه فقیری باقی نمی مونه و اگه دیگه فقیر نباشه شما زحمت نمی کشین و دیگه مجبور نیستین براشون پول جمع آوری کنین درسته؟ و اگه مجبور نباشین براشون پول جمع آوری کنین اونوقت بیکار می شین .
اوه ! خواهش می کنم آقایون! خواهش می کنم ! از من نخواهین که شما رو روز عیدی بیکار بکنم. امروز روز کریسمسه برین بیرون پی کارتون .
الوی سینگر: یاد اون جک قدیمی افتادم که یارو میره پیش روانپزشک ومیگه برادر من دیوانه است و فکر میکنه مرغه. دکتر میگه چرا نمیفرستیش بیمارستان؟ و اون یارو میگه چون تخم مرغاشو لازم دارم. گمونم این خیلی شبیه طرز فکر من درباره روابط زن و مرده. این کاملا غیر منطقی و دیوانه واره, ولی همگی به این روابط ادامه میدیم چون به تخم مرغاش احتیاج داریم.
سوپرمن زنی که داره از هلیکوپتر به بیرون پرت میشه رو نجات میده و به سمت بالا پرواز می کنه:
سوپرمن- نگران نباشید خانم، گرفتمتون...!
زن با نگرانی و ترس- تو منو گرفتی؟ اما کی تو رو گرفته؟!
روی بتی: من چیزهایی دیدم که شما آدم ها باور نمی کنید.
من سوختن کشتی های جنگی را در ساحل دیدم،
من درخشش تیرآهن در شب را دیدم.
و همه ی این لحظه ها گم خواهند شد در زمان...،
مثل اشک در باران!
ارست روی نیمکت نشسته و به پیرزن کناری ش شکلات تعارف می کنه اما اون رد می کنه.
فارست گامپ: مادرم همیشه می گفت، زندگی مثل یه جعبه شکلاته! هیچ وقت نمی دونی چی در انتظارته!
دائی جان در حالی که از مشاجره خسته شده، دستاشو بالا می بره و میگه:
دائی جان: خدایا انگلیسا رو برسون، منو از دست اینا نجات بده...
عاشق سرعت بودم و نسیم خیلی می ترسید ، چی بهم گفت ، گفت خطرناکه. از توی یه فرعی یه کامیون اومد بیرون و زدم بهش. وای نگاش کردم ، یه خرده نگام کرد فرصت نشد باهاش خداحافظی کنم ، هیچی ، تا این که چشاش بسته شد و بعدش مرد. اون موقع مطمئن بودم که عمدی نبود ، حالا نه ، من باعث مرگش شدم ، کشتمش نامزدم بود عاشقش بودم رفت ، اون قدر این دختر زیبا بود ، اون قدر خوشگل بود که حتی خود خانما نگاهش می کردن. چرا دنبال نفرت و حسادت میگردی دنیات این جوریه ، شده. آدما عاشق همدیگه میشن ، بعدش عشقشون میکشن بچشون میکشن چون میخوان تا ابد اونو کش باشن صاحبش باشن. دنیای ما آدما از حیوونام کثیف تره ، خیلی. تا حالا کسیو دوست داشتی؟ اذیتش نکن ، تا میتونی خوب نگاش کن.
همه ی موجودای زنده بعد از مرگشون فاسد میشن و آدما قبل از مرگشون. یعنی چی؟ مثل پدر من ، پدر من ، پدر من مادرم رو میگرفت زیر مشت و لگد.
بعضی از آدما رو باید کشت برای این که دیگران رو فاسد می کنند.
رنست همینگوی: همه مردها از مرگ میترسن. این کاملا طبیعیه. ما از مرگ می ترسیم چون حس می کنیم به اندازه کافی دوست داشته نشدیم یا اصلا کسی دوستمون نداشته، که البته این دوتا چندان فرقی هم با هم ندارن. اما درست وقتی که داری با زنی که عاشقشی عشق بازی می کنی، لحظه ای که بیشترین و بالاترین ارزش و احترام رو در دنیا داره، لحظه ای که باعث میشه فکر کنی قوی ترین موجود روی زمین هستی، ترس از مرگ به کلی فراموش میشه. برای اینکه وقتی تو بدن، و مهمتر از اون قلبت رو با یه زن شریک میشی، دنیا دیگه برات کمرنگ میشه، و شما دو نفر تنها چیزایی هستین که تو اون لحظه در دنیا وجود دارین.
تو بزرگترین فتح دنیا رو انجام دادی! تو تونستی قلب یه زن، یعنی ارزشمندترین چیزی که میتونه به کسی پیشنهاد بده، رو فتح کنی. اونجا دیگه مرگ توی ذهنت نمیچرخه، دیگه ترس از مرگ سایه رو قلبت نمیندازه. اونجا دیگه فقط شوق داری، برای زندگی، برای عشق ورزیدن…
نیمه شب در پاریس
فیلم باد مارا خواهد برد
مهندس: ببخشيد خانوم من ديروز به خواهرتونم گفتم،بچه ها يکم شير تازه مي خوان
زن کرد:خودم بودم نه خواهرم
- چي؟ نه خواهرتون بود!
- نه خودم بودم.
- بابا خواهرتون بود، حامله بود از شيکمش معلوم بود!
- نه خودم بودم، امروز صبح فارق شدم!
- چي؟ يعني امروز صبح فارق شدي، الان داري کار مي کني؟!!!
-آره، اينم بچم!
جدایی نادر از سیمین
حجت: آخه شما خانم معلم این مملکتی خجالت نمیکشی؟؟!!
برای چی برگشتی به بچه من گفتی بابات مامانت رو زده بچش افتاده؟؟!
خجالت نمیکشی بند کردی به نقاشی یه بچه 4 ساله بهش میگی بابات مامانت رو زده؟؟
چرا تا چشتون به ماها میوفته فکر میکنید صبح تا شب مثل حیوون میزنیم سر زن و بچمون؟؟!
بابا به همین قرآن به والله ماهم آدمیم مثل شما!
کنعان
مرتضی (محمرضا فروتن): قرارمون بود ، قول دادی
مینا (ترانه علیدوستی): قرار چیه ، وضع عوض شده
مرتضی : قرار اون چیزیه که اگر وضع هم عوض شد پاش وایسی
هری پاتر و قدیسان مرگبار ۲
هری پاتر : پروفسور این واقعیه؟ یا همه اینها تو ذهنم اتفاق میفته؟
دامبلدور: معلومه که توی ذهنت اتفاق میفته هری ولی کی گفته که دراین صورت واقعی نیست؟
وندي: من بايد برم تو اتاق و به اين ماجراها فكر كنم!
تورنس: لعنتي تو يك عمر وقت داشتي به همه چيز فكر كني! با اين چند دقيقه ميخواي چيكار كني؟
وقتی جک نیکلسون داره اینو می گه اینقدر حالت دیوونگی اش طبیعیه که آدم حظ می کنه !
- فیلم درخشش -
کوپالسکی : رفقا! رفقا! این قدر زود تسلیم نشین. ناسلامتی ما باید آبروی روسیه رو حفظ کنیم.
بولیانف : خیلی خوب. پس ده دقیقه دیگه هم آبروی روسیه رو حفظ میکنیم.
نینوچکا - ارنست لوبیچ
آلفردو : هنوز عقلم سر جاشه. مدرکی هم میخوای؟
سالواتوره : آره.
آلفردو : مثلا همین الآن فیلم داره ناواضح نشون داده میشه. برو ببین.
سالواتوره : درسته! اما چه جوری فهمیدی آلفردو؟
آلفردو : [با لبخند] توضیحش سخته توتو...
عشق و مرگ/وودی آلن
ناپلئون: ملاقات شما برای من افتخار بزرگیه.
وودی آلن ( در نقش دون فرانسیسکو) : نه ملاقات شما برای من افتخار بزرگیه.
ن: نه برای من افتخار بزرگیه.
و: نه جون شما برای من افتخار بزرگیه.
ن: نه برای من افتخار بزرگیه.
و: حق با شماست.برای شما افتخار بزرگتریه.
و (رو به دیان کیتون که مثلاً خواهر دون فرانسیسکو است): شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ک: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ن: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
ک: نه شما باید خواهر دون فرانسیسکو باشید.
و: نه اون برای من افتخار بزرگیه.
ن: مهمانان اسپانیایی ما چقدر خوش مشرب هستند.
و: اوه بله خیلی شوخه.
ک: نه خودت خیلی شوخی.
و: نه تو خواهر دون فرانسیسکو هستی.
خدمتکار: شام حاضره
و: چی دارین دم پختک؟؟...
اعدامم فردا ساعت 8 و نیم صبح بود، اما وکیلم با توجه به دوستان با نفوذی که در دستگاه قضایی داشت تلاش بسیاری انجام داد و طفلکی زحمت زیادی کشید تا اینکه بالاخره موفق شد نیم ساعت تخفیف بگیره و قرار شد منو ساعت 9 صبح اعدام کنن."
وودی آلن - عشق و مرگ
جوونک... تو تا حالا تو بارون گیر کردی؟ -: نه خانم. من رفتم تو فروشگاه. -: یه روز رفتی توی یه سوپر مارکت و یه بستنی خوردی. _: آره. -: شکلاتی؟ -: نه خانم. گیلاسی. -:گیلاسی؟!... وای ...آب دهنمو آب انداختی. -:خوب دیگه خانم. بهتره من... -: جوونک... مرد ...جوون...جوونک...تا حالا کسی بهت گفته که قیافت مثل شاهزاده های قصه هزار و یک شبه؟ تو اینطور هستی... بیا اینجا... بیا اینجا بذار تماشا کنم... فقط می خوام یه بار ببوسمت... یه بوسه... نرم و شیرین...
اتوبوسی به نام هوس ساخته الیا کازان
حامد: چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم. زن با حجابم نداريم. مرد بيغيرت نداريم. مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم. حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز، خوشي، خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمندهتونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچهس ولي بچه هم نداريم.
[ شب يلدا - كيومرث پوراحمد ]
فیلم مخمصه:
هميشه آماده باش تا هر چيزي رو كه داري بتوني تو 30 ثانيه ترك كني"
هفت :
ديويد ميلز (براد پيت) : ببين من ميگم كاري كه تو كردي كشتن آدمهاي بي گناهه..
جان دوو : بي گناه ؟ اين مسخره نيست ؟ يه آدم گنده...يه آدم چندش آور كه به سختي مي تونه سر پا وايسه.مردي كه اگه اونو تو خيابون ببيني به دوستات نشونش مي دي و اونا تو دست انداختنش همراهي ات ميكنن. آدمي كه اگه موقع غذا خوردن ببينيش ديگه نمي توني غذا تو تموم كني. بعد من اون وكيله رو انتخاب كردم و مي دونم كه هردو تون ته دلتون بخاطر اون كار از من متشكر هستين. اون مردي بود كه زندگيش رو وقف كرده بود تا با هر نفسي كه مي كشه دروغ بگه و از نگه داشتن آدمكشها و زور گير ها تو خيابون پول در بياره!
ديديد ميلز : آدمكشها ؟
جان دوو : و يه زن...
ديويد ميلز :آدمكشها .جان. كساني مثل تو.
جان دوو : (حرفش را قطع مي كند) يه زن كه اينقدر از درون زشته كه اگه بيرونش زيبا نباشه نمي تونه زندگي رو تحمل كنه. يه مواد فروش. در حقيقت يه مواد فروش همجنس باز! و اون هرزه بيماري پخش كن رو فراموش نكنيم! فقط توي دنياي به اين گ... تو مي توني سعيت رو بكني و بگي كه اين آدمها بي گناهن و سرتو بگيري بالا.ولي نكته همين جاست. ما هر گوشه خيابون يه گناه كبيره مي بينيم توي هر خونه و ازش چشم پوشي مي كنيم چون عادي شده. چون بديهيه. و ما صبح و ظهر وشب تحملش مي كنيم . خوب. ديگه نه. يه مثال ميزنم...كاري كه من كردم متعجبشون مي كنه و مطالعه مي شه و ازش پيروي ميشه.........براي هميشه.
دیالوگی از آل پاچینو در فیلم پدر خوانده
کی به الپاچینو : فکر میکردم تو هیچ وقت حاظر نمیشی موقعیتی مثل پدرت بدست بیاری
الپاچینو به کی : پدره من هیچ فرقی با بقیه قدرتمند ها نداره , مردمانی که مسئول سایرین هستند مثل سناتور ها یا رئیس جمهورها
کی به الپاچینو: میدونی این حرفت چقد ر بی ربطه ؟؟؟ سناتورها و رئیس جمهورها ادم نمیکشن
الپاچینو به کی : اوه! تو چقد ساده ای کی
تجربه به من یاد داده که هرگز به مامور پلیس اعتماد نکنم ، درست وقتی فکر میکنی همه چی روبراهه ، درستکار از آب در می آد
سام جفی در جنگل آسفالت
مارلون براندو در فیلم اخرین تانگو در پاریس:
اگه یه شوهر در حدود 200 سال هم عمر کنه بازم نمی تونه طبیعت واقعی زنش رو بشناسه
به خدا اعتقاد داشتم ژان ، فقط برای 3 دقیقه !
همه عمر دیر رسیدیم
سوته دلان-علی حاتمی
می دونم اون کتابها برات ارزش زبادی داره ولی اینجا بدردت نمیخوره.اینجا قانون خودشو داره.
مردی که لیبرتی والانس را کشت
وقتی یه تلفن زنگ میزنه،میتونه پایان کار دنیا رو اعلام کنه
زندگی شیرین((La Dolce Vita))-فدریکو فلینی
مایکل به کی در پدرخوانده1
پدرم بهش پیشنهادی کرد که نمیتونست رد کنه. لوکا برازی یه هفت تیرو طرف سرش نشونه رفت و پدرم بهش اطمینان داد که یا امضاش رو قرارداد میاد یا مغز پخش و پلا شده ش.
تو این دیار برد با اوناییه که از مخشون کار میکشن. بخوای از دلت مایه بذاری سوختی!
خوب، بد، زشت
استاد(مهدی احمدی):فکر می کنی بیاد؟
رویا(هانیه توسلی):گفت قرارمون بین ساعت 10 تا 11؛می دونین چرا؟
استاد: نه.
رویا:می گفت دوتا آدم کنار هم مثل 11 می مونن.
استاد:یه آدمم مثل 11 می مونه،به شرط اینکه فقط به پاهاش نگاه کنی.
شبهای روشن
یکی از مشکلات نجیب زاده بودن اینه که وقت و بی وقت مجبور می شی مثل آدم رفتارکنی.
اسپارتاکوس
هر وقت دیدی حریف داره برنـــده میشه یه لبخند بزن تا به بردش شک کنه !
مدار صفر درجه
کپی برداری از این مطالب با ذکر منبع و اجازه از مسئولان سایت امکان پذیر است.
















نظرات
اگه بیشترش کنی عالی میشه ......شک نکن هنوزم دیالوگ هست
مال سریالارو هم میذاری؟؟؟؟؟
اینو درست کنید لطفا : نجات سرباز رایان (به جای سربازان)
این رو در همه مناسبات ما ایرانیا میشه دید
من بودم ، حاجی نصرت، علی ۵۰۰، ناصر فرصت، آره و اینا خیلی بودیم. کریم آقا مونم بود. کریم؟ کدوم کریم؟ کریم آقل منگول. میشناسیش!!!! آره از ما نه از اونا آره که بریم دوا خوری! تو نمیری ما اصلا تو نخش نبودیم. آره نه گاز دنده دم هتل کوپای دربند امدیم پائین. یکی چپ یکی راست عرق و آبجو جور شد رو تخت نشست بودیم داشتیم میخوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم، سومی رو امدیم بریم بالا آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد...
لینک RSS این نظر